مرا ببخش برادرم، که نتوانستم فرياد بزنم که برادرانم را آزاد کنيد.
مرا ببخش خواهرم، که نتوانستم در مقابل آنان که میبرندت بياستم.
مرا ببخش برادرم، که نتوانستم پشت گرمیات باشم در این روزگار سرد.
مرا ببخش خواهرم، که نتوانستم دست آنکه میزدت را بگیرم؛ که تو را با خواهر من چه کار؟
مرا ببخشيد خواهران و برادرانم، که نتوانستم بر سر اين ظالمان بکوبم که اينان که میبريد پارههای تن مناند.
مرا ببخشيد خواهران و برادرانم، که نتوانستم به یاریتان بیایم، چرا که خار در چشم و استخوان در گلو به نظاره نشستم. آخر دستام بسته و پايم در زنجير بود.
دارم دیوانه میشوم از این همه ظلمی که میرود بر خواهران و برادرانم. بر دانشجویان این مرز پر گهر.
این چند روزه پر بودم از اشک و گریه.
دختری دانشجو در کرمانشاه به خاطر اینکه از سوی استادش مورد تعرض قرار گرفته بود خودکشی میکند. خبرش را سعی میکنند در نطفه خفه کنند و ما هم به هر دری میزنیم، کسی نیست که صدایمان را کمی بلند تر کند. موضوع حساس است و کسی حاضر نیست ریسک کند.
گزارش این موضوع و دیگر مسایل اخلاقی دانشگاه رازی را برای روزنامه شرق تنظیم کردم، ولی به دلایلی در آن روزنامه چاپ نشد. حداقل اینجا میگذارماش شاید در روزگار نیامده سندی شد برای مظلومیت ما.
دریافت متن PDF این گزارش کلیک کنید. دریافت فایل
اگر با متن PDF مشکل دارید، برای دریافت متن در محیط Word این گزارش کلیک کنید. دریافت فایل
کپی شده با ذکر مجوز از نت هشتم
ممنون از اینکه به من لطف داشتی.
موفق باشی و عاشق