مادرم یک روز بعد از پست قبلی سکته کرد. الان چند روزی میشه که توی آی سی یو مونده.
فعلا زندگیمون تعطیله چه برسه به وبلاگ
مدیونی داره
واسه سلامتی مادر من و مادر خودتون یه صلوات بفرستید
25 مرداد: امروز آخرین ویرایش این پست خواهد بود . به چند دلیل! اول اینکه تا چند روزه دیگه مادرم رو میاریم خونه و منم باید کلی مارقبش باشم.
توی این مدت توی وقت هایی که پیدا می کردم از خونه یه سری به وبلاگ می زدم و نظر های خوبه دوستان رو می دیدم و لذت می برم. ولی دیگه نمی تونم چون Mother Board کامپوترم سوخت! و حسابی زمینگیر شدم(الانم توی کافینت می نویسم) . شایدم این خواست خدا بود که دیگه پای کامپیوتر نباشم و بیشتر به کارهام برسم . فکر کنم 140 هزار تومنی خرج روی دستم افتاده باشه پولم شکر خدا هست ولی بخاطر بیماری مادرم بهتر دیدم که خرج های غیره ضروری روی دست خانوادم نزارم. باید توی این ماه کارای درسی رو تموم کنم . در کل یه مدت دوری از کامپوتر برام خیلی بهتره .قبلانا مدتی توی خونه کامپیوتر نداشتم ولی هر روز به کافینت می رفتم و از اونجا وبلاگ رو می دیدم که الان این تصمیم رو ندارم به نظرم این یه اتفاق معمولی نبوده که بی دلیل پیش اومده باشه پس فعلا خداحافظ کامپیوتر و خداحافظ وبلاگ و اینترنت.
از تمامی دوستان اینترنتی و خوبم و کسانی که به هر دلیلی به این وبلاگ سر میزنند ممنونم و براشون آرزوی موفقیت دارم و تشکر می کنم. پیروز باشید
23 مرداد: دیروز رفتم دیدن مادرم توی بیمارستان امام رضا(ع). البته وقت ملاقات رو اشتبایی به ما گفته بودن و تقریبا نیم ساعته آخر وقت رسیدیم و مادر رو دیدیم. شکر خدا حالش خیلی بهتر بود باد پاش تقریبا خوابیده بود ولی هنوم مثل قبل پای چپش رو حس نمی کرد و تعادل درستی هم نداشت.
ولی ناراحتی ما از این چیزا نبود. مادر من یه زن غیرتی و متکی به خودش بوده و تمام زندگیش به کسی تکیه نکرده و همینم الان داره عذابش میده. خواهرم می گفت که شب ها همش گریه می کنه و می گه که من دارم شما رو ناراحت می کنم خیلی خسته شدید و این جیگره مارو می سوزونه بیشتر از این زخم غرورش ناراحتش می کنه . اینکه مجبوره برای کارهاش کمک بگیره خیلی ناراحتش می کنه دیگرون رو که اطمینان دارم ولی از طرف خودم می تونم بگم که تا آخر عمرم نوکریش رو می کنم.اطمینان دارم اونقدر که به خدا قسم می خورم که خوب می شه و زندگی بهتر از قبلی رو در پیش می گیره به خدا قسم.
روزگار من روزگار خوشبختی است / آفتاب من آفتاب خوشبختی است
مادرم هرچه داشت گذشت / آینده اش جاودانه خوشبختی است
هر کدوم از ما برای یه نذر کردیم. بعد از خوب شدم مادرم خودش می برمش مشهد پابوس امام رضا(ع) تا با پای خودش بره توی حرم و زیارتش رو بکنه و در انتظاره اینم.
پی نوشت: دیروز که وقت ملاقات بود اینقدر بیمارستان شلوغ بود که نمی شد اصلا از آسانسور ها استفاده کرد! چندتاشونم که خراب بود. من و و پدر مسنم مجبور شدیم 9 طبقه رو از پله ها بالا و پایین بریم.
20 مرداد:
مبعث آخرین پیامبران جهان حضرت محمد(ص) رو به تمامی مسلمانان و آزادگان جهان تبریک میگم و از اون حضرت تقاضای شفای مادرم و همه ی بیماران رو دارم.
مادرم رو از بیمارستان مرخص کردن و ما آوردیمش خونه. شانس آوردیم که پسر خالم خودش دکتره وگرنه تا حالا خدا می دونه چه بلایی سرش میومد. روز اول برده بودنش اصاق عمل پسر خالمم رفته بود . دیده بودن که صاحب داره افتاده بودن به پچ پچ و عملش نکرده بودن گفته بودن که خطرناکه! الانم که آوردیمش خونه همش چند ساعتی خونه موند پای چپش باد کرده بود پسر خالم که تخصصش پلاستیکه به چند نفر زنگ زد معلوم شده که توی پاش لخته ی خون هست . شب مجبور شدیم بردیمش دوباره بستریش کردیم خدایی نابود شدیم بیچاره مادرم که مشکل دیسکه کمرش دیگه داشت گریش مینداخت.
این روزها که بنزین این وضعیت رو پیدا کرده خیلی بیچارگی کشیدیم. ماشینه ما پر مصرفه و توی این یک مدتی که مادرم مریض بود مرتب بین خونه و بیمارستان در رفت و آمد بودیم. و دیگه تقریبا بنزینی نمونده .از این می ترسم که اگه بنزینمون تموم بشه باید چیکار کنیم؟!؟!
18 مرداد: از تمامی دوستانی که توی نظرات وبلاگ و یا به هر طریقی ابراز هم دردی کردن بسیار بسیار ممنونم و تشکر می کنم. واقعا خوشحال شدم.
به لطف خدا وضعیت کلی مادرم رو به بهبوده ولی هنوز در آی سی یو مونده که احتمالا تا چند روز دیگه به بخش انتقال پیدا می کنه. خدا بهمون رحم کرد. دست چپ و پای چپش بی حس شده ولی هوشیاری بسیار بلایی داره و می تونه با ما صحبت کنه و گپ بزنه و بعضی وقتا هم مارو بخندونه! ولی به سختی دست چپ و پای چپش رو تکون می ده.به لطف خدا پزشک ها هم راضی هستن. تا ببینیم که خدا چی می خاد.
من بخاطر مشکلاتی که بوجود اومده نه به کامپیوتر و نه به اینترنت دسترسی ندارم و نمی تونم زیاد به وبلاگ سر بزنم. از تمامی دوستانی که به وبلاگ من اومدن و تمامی دوستان اینترنتی ممنونم .همتون رو دوست دارم.