Archive for ژانویه, 2008

دروغ؟!

ژانویه 26, 2008

وقتی که کسی به شما دروغ می گوید چه احساسی دارید؟ به چه فکر می کنید؟ چه واکنشی در برابر دروغ گویی او انجام می دهید؟ آیا اورا رسوا می کنید؟

آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای. از این آشفته ام که دیگر نمی توانم تورا باور کنم.

فردریش نیچه

رفع مشکل میزکار وردپرس

ژانویه 26, 2008

از شب گذشته میزکار(دشبرد) وردپرس تغییر کرده است. بخاطر  خدمات دوستان وردپرس فارسی همیشه در حال پیشرفت بوده است. شب گذشته قالب بندی میزکار وردپرس تغییر کرد و مشکلاتی که با زبان فارسی و نمایش راست به چپ داشت برطرف شد. البته هنور اندکی مشکل باقی است که امیدوارم بزودی حل شوند.

از دوستانی که در این مورد زحمت کشیده اند تشکر می کنم.

Michael Jackson - Who Is It

ژانویه 25, 2008

اولین بار این قطعه ی تصویری از “مایکل جکسون” را بر روی نوار های ویدو دیدم. چندان سنی نداشتم. ولی ناخداگاه عاشق این ترانه شدم. حدودا 6 یا 7 سال پیش بود. برای مدت زیادی این ترانه را گم کردم چون نه نام آن را نمی دانستم. تا اینکه روزی تصادفی گمشده ام را یافتم. هووز بعد از گذشت این سالها از این آهنگ کمال لذت را می برم. و اکنون که می فهمم که چه می گوید بیشتر جذبش می شوم.

پی نوشت: به درخواست دوستان آهنگ رو برای دانلود قرار می دم امیدوارم که لذت ببرید

Download -Michael Jackson  - Who is it

نام آهنگ: Who is it
خواننده: Michael Jackson
Release: فكر كنم 1995

I Gave Her Money
بهش پول دادم
I Gave Her Time
بهش وقت دادم
I Gave Her Everything Inside One Heart Could Find
بهش هرچي كه توي يك قلب پيدا مي‌شه دادم
I Gave Her Passion
بهش احساس دادم
My Very Soul
تمام روحم رو
I Gave Her Promises And Secrets So Untold
بهش قول‌ها و رازهايي رو گفتم كه غيرقابل گفتنه
And She Promised Me Forever And A Day We’d Live As One
و اون به من قول ابدي داد كه بالاخره يك روز با هم زندگي خواهيم كرد
We Made Our Vows
ما پيمانمون رو عملي مي‌كنيم
We’d Live A Life Anew
و زندگي جديدي را خواهيم ساخت
And She Promised Me In Secret
و اون در خفا به من قول داد
That She’d Love Me For All Time
كه براي هميشه من رو دوست خواهد داشت
It’s A Promise So Untrue
اين يك قول دروغين بود
Tell Me What Will I Do?
به من بگو چي كار كنم؟
And It Doesn’t Seem To Matter
به نظر مهم نمياد
And It Doesn’t Seem Right
و به نظر درست هم نيست
‘Cause The Will Has Brought No Fortune
چون آينده براي من شانسي در نظر نگرفته
Still I Cry Alone At Night
هنوز شبها در تنهايي گريه مي‌كنم
Don’t You Judge Of My Composure
خونسردي من رو نگاه نكن
‘Cause I’m Lying To Myself
چون دارم به خودم دروغ مي‌گم
And The Reason Why She Left Me Did She Find In Someone Else?
و آيا او دليل ترك كردن من را در وجود كسي ديگر ديده بود؟
(Who Is It?)
او كيست؟
It Is A Friend Of Mine
يكي از دوستان من
(Who Is It?)
او كيست؟
Is It My Brother!
آيا برادر من است؟
(Who Is It?)
او كيست؟
Somebody Hurt My Soul, Now
يكي داره روحه منو اذيت مي‌كنه
(Who Is It?)
او كيست؟
I Can’t Take This Stuff No More
ديگه نمي‌تونم اين چيزا رو تحمل كنم
I Am The Damned
من يك نفرين شده هستم
I Am The Dead
من يك مرده هستم
I Am The Agony Inside The Dying Head
من دارم در درون براي مرگ تقلا مي‌كنم
This Is Injustice
اين بي‌انصافيه
Woe Unto Thee
واي بر تو
I Pray This Punishment Would Have Mercy On Me
دعا مي‌كنم كه من از عذاب در امان باشم
And She Promised Me Forever
و او به من قولي ابدي داد
That We’d Live Our Life As One
كه ما زندگي خود را خواهيم ساخت
We Made Our Vows
ما به قولمون عمل مي‌كنيم
We’d Live A Love So True
ما عشقي حقيقي را زنده خواهيم كرد
It Seems That She Has Left Me For Such Reasons Unexplained
انگاري اون من رو براي دلايل غيرقابل توضيحي ترك كرده است
I Need To Find The Truth
بايد حقيقت رو پيدا كنم
But See What Will I Do!
ولي ببين چيكار خواهم كرد!
And It Doesn’t Seem To Matter
به نظر مهم نمياد
And It Doesn’t Seem Right
و به نظر درست هم نيست
‘Cause The Will Has Brought No Fortune
چون آينده براي من شانسي در نظر نگرفته
Still I Cry Alone At Night
هنوز شبها در تنهايي گريه مي‌كنم
Don’t You Judge Of My Composure
خونسردي من رو نگاه نكن
‘Cause I’m Bothered Everyday
چون هر روز موجب زحمت هستم
And She Didn’t Leave A Letter
او نامه‌اي از خودش نذاشت
She Just Up And Ran Away
اون يهو بلند شد و رفت
(Who Is It?)
او كيست؟
It Is A Friend Of Mine
يكي از دوستان من
(Who Is It?)
او كيست؟
Is It My Brother!
آيا برادر من است؟
(Who Is It?)
او كيست؟
Somebody Hurt My Soul, Now
يكي داره روحه منو اذيت مي‌كنه
(Who Is It?)
او كيست؟
I Can’t Take It ‘Cause I’m Lonely
نمي‌تونم درك كنم، آخه تنهام
(Who Is It?)
او كيست؟
It Is Friend Of Mine
آيا يكي از دوستان من است
(Who Is It?)
او كيست؟
To Me I’m Bothered
به مني كه پريشانم
(Who Is It?)
او كيست؟
Somebody Hurt My Soul, Now
يكي داره روح منو آزار مي‌ده
(Who Is It?)
او كيست؟
I Can’t Take It ‘Cause I’m Lonely
درك نمي‌كنم آخه تنهام
And It Doesn’t Seem To Matter
به نظر مهم نمياد
And It Doesn’t Seem Right
و به نظر درست هم نيست
‘Cause The Will Has Brought No Fortune
چون آينده براي من شانسي در نظر نگرفته
Still I Cry Alone At Night
هنوز شبها در تنهايي گريه مي‌كنم
Don’t You Judge Of My Composure
خونسردي من رو نگاه نكن
‘Cause I’m Bothered Everyday
چون هر روز موجب زحمت هستم
And The Reason Why She Left Me Did She Find In Someone Else?
و آيا او دليل ترك كردن من را در وجود كسي ديگر ديده بود؟
And It Doesn’t Seem Right
و به نظر درست هم نيست
‘Cause The Will Has Brought No Fortune
چون آينده براي من شانسي در نظر نگرفته
Still I Cry Alone At Night
هنوز شبها در تنهايي گريه مي‌كنم
Don’t You Judge Of My Composure
خونسردي من رو نگاه نكن
‘Cause I’m Bothered Everyday
چون هر روز موجب زحمت هستم
And She Didn’t Leave A Letter
او نامه‌اي از خودش نذاشت
She Just Up And Ran Away
اون يهو بلند شد و رفت
And It Doesn’t Seem To Matter
به نظر مهم نمياد
And It Doesn’t Seem Right
و به نظر درست هم نيست
‘Cause The Will Has Brought No Fortune
چون آينده براي من شانسي در نظر نگرفته
Still I Cry Alone At Night
هنوز شبها در تنهايي گريه مي‌كنم
Don’t You Judge Of My Composure
خونسردي من رو نگاه نكن
‘Cause I’m Bothered Everyday
چون هر روز موجب زحمت هستم
And The Reason Why She Left Me Did She Find In Someone Else?
و آيا او دليل ترك كردن من را در وجود كسي ديگر ديده بود؟
And It Doesn’t Seem Right
و به نظر درست هم نيست
‘Cause The Will Has Brought No Fortune
چون آينده براي من شانسي در نظر نگرفته
Still I Cry Alone At Night
هنوز شبها در تنهايي گريه مي‌كنم
Don’t You Judge Of My Composure
خونسردي من رو نگاه نكن
‘Cause I’m Bothered Everyday
چون هر روز موجب زحمت هستم
And She Didn’t Leave A Letter
او نامه‌اي از خودش نذاشت
She Just Up And Ran Away
اون يهو بلند شد و رفت

با عرض تشکر از مترجم منبع اینجا

سخنان طلایی

ژانویه 22, 2008

از مدت ها پیش سخنانی و تکه جملاتی را که به نظرم زیبا می آمدند جمع آوری می کنم. دوست داشتم که  هر از چندگاهی در وبلاگ از آنها بنویسم ولی تا کنون و بنا به هدف هایی که درباره ی وبلاگم داشتم این کار را انجام ندادم. ولی دیگر فضا و هدف عوض شده است. اولین مطلب و جمله ای که نوشتم به مناسبتی دیگر بود ولی دوستی از آن خوشش آمد و بر دیوار اطاقش زد واین انگیزه ی من شد که شاید دیگرانی را به لحضه ای که خودم از خواندن آن نوشته شاد شدم وصل کنم.

تو سرنوشت را نمی توانی یک شبه تغییر بدهی. اما می توانی یک شبه مسیرت را تغییر دهی.

“جیم ران”

ننگ های ســـکـســـی

ژانویه 22, 2008

تا کنون چندین بار قصد نوشتن مطلبی با این موضوع را داشتم ولی بارها با خود کلنجار رفتم و بارها به نکته های پنهاد این داستان راستان توجه کردم. نمی توانم بفهمم که چه اتفاقی افتاده و نمی دانم چرا من احساس خیلی بدی نسبت به این قضیه دارم. شاید یکی از بزرگترین مشکلات من در این باره احساس دوگانگی بود که نمی توانستم از خودم دور کنم و باعث می شد که نوشتن این مطلب برایم سخت و شاید نا ممکن شود. دل را به دریا زدم و می نویسم.

این را قبول دارم که مسئله ی ســـکــس قطعه ای جدا نشدنی از انسان است. ولی برخورد غیره منطقی که با آن شده است همیشه ذهن مرا در این باره آشفته کرده. داستانی که ما برای شروع کردن سر فصل آن حتی نامی نداریم که از فرهنگ ایرانی سر چشمه گرفته باشد و از کلمه ی بیگانه ی ســـکــــس استفاده می کنیم! این موضوع به خودی خود مانند تمامی مطالب طبیعی که در این دنیا وجود دارید در بر دارنده ی هیچ مشکل اساسی نیست. نقاط دیگر دنیا را نمی دانم ولی در کشور ما و در فرهنگ ما خود ما هستیم که مشکلات بزرگی به آن نسبت داده ایم. پیچیدگی هایی اینقدر بزرگ که من از پیشنهاد دادن راهکار ناتوان هستم.

درون تلفن های همراه همیشه دیده می شود. درون اینترنت همیشه هست. درون رایانه های ما هم هست؟ کل داستان من برگرفته از ناتوانی ذهنم است از چیزهایی که در این باره می بینم و نمی توانم بطور منطقی جوابی برای آنها پیدا کنم! کسانی از من سوالاتی کرده اند که انتظار نداشته ام از کسانی چیز هایی دیده ام که حتی از ذهنم تا بدان لحظه عبور نکرده بود. تاکنون چندین بار برایم پیش آمده که از من پرسیده اند که در رایانه کلیپ و عکس ســکســـی چه داری ؟ من هم جواب داده ام: چیزی ندارم! و طرفم با تعجب گفته که چرا دروغ می گویی. خودت را برای من نگیر مگر می شود!! من هم با هزار قسم و قران دست آخر طرف را فهمانده ام که ندارم! از کسانی که حتی ازدواج کرده اند و امکان رفع نیاز خود را بطور مشروع دارند باز هم دیده ام صحنه هایی شرمگین. ولی چرا؟

نمی خواهم خودم را از دیگران جدا بدانم من هم انسان هستم و مانند دیگران رفع نیاز را باید انجام دهم. ولی چیزی که در هنم نمی گنجد عجله شتابزدگی و اشتیاقی است که در اطرفیان خود می بینم. نمی توانم درک کنم. نمی توانم بفهمم که چرا این افراد در تلفن همراه تصاویرش را دارد. در ذهنشان دارد برای رفعش به هر طریقی هزینه می کنند. چه آبرو چه پول چه مردانگی! می دهند و میروند. روسپی گردی را در مردان می بینم!

چیزی که همیشه مرا در ایران آزار داده است توهم جمعی موجود در بسیاری از موضوعات فرهنگی اجتماعی ماست! وقتی می بینی که موقع انتخابات می رسد همه از دولت ناراضی می شوند و همه بد می گویند و قسم می خورند که رای نمی دهم ولی وقتی در کنار صندوق رای دیده می شوند می گویند که برای سربازی خوب است! برای شغل آینده خوب است که محر درشناسنامه باشد! و هزار دلیل دیگر. داستان های دوگانه ای مانند این بسیار هستند در موضوع زنان و مواد مخدر و ….

آیا سـکــــــس خوب است؟ پس چرا وقتی که درباره اش حرف می زنیم. با گوشه و کنایه هایی از طرف شما روبرو خواهیم شد که عرق شرم بر صورتمان بنشیند؟ آیا ســـکــس بد است؟ پس چرا تو که مدافع تمامی هنجار های جامعه هستی همراهت را پر از تصاویر ســکســـی کرده ای و از داستان های رابطها های خود با دختران بسیار می گویی؟! این دوگانگی را باید چگونه توضیح داد؟ ما دیگر چگونه انسان هایی هستیم بر روی این زمین؟! چیزه گیج کننده برای من این است که همه به گونه ای همراه این داستان هستند ولی در همین حال آن را انکار می کنند و سعی در مخفی کاری دارند!!

این داستان سر دراز دارد. دوستانی داشتم که تنها کسی را که نمی دانستند کیست خدا بود  هر کاری می کردند بجز کاری برای خدا و الان شده اند مسئول بسیج محل! و کسانی را که ریش بلند و تسبیح در دست دم از خدا و اسلام می زند ولی آن کردند و خوردند و بردند که بسیاری از بی خدایانی به مانند من جرات نداشتند فکرش را بکنند.

انفجار 3 گیگاترونی! وردپرس

ژانویه 22, 2008

شنوندگان عزیز توجه فرمایید.

شوندگان به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجه فرمایید.

وردپرس شهر خون 3 گیگابایت شد.

تبریکات عالی خود را خدمت رهبر انقلاب و تمامی وبلاگ نویسان عزیز اعلام می نمایم.

کسب این افتخار بزرگ را به خون های رنگین ریخته شده ی اهالی وبلاگستان فارسی تقدیم می نمایم.

بیست سال دیگر شما

ژانویه 19, 2008

بیست سال دیگر شما از کارهایی که انجام نداده اید بیشتر نا امید خواهید بود تا از کارهایی که انجام داده اید. بنابراین قلابها را باز کنید.از لنگرگاه امن دور شوید.بادبانها را در مقابل باد قرار دهید.سیاحت کنید.رویا ببینید و اکتشاف کنید.

مارک تواین

شاید این سخن جوابی آرامش بخش باشد بر سوال من.

سجاد از خود چه می خواهی ؟

ژانویه 19, 2008

شاید بعد از خواندن نوشته های یک مرد خود را در راهی دیدم که باید می رفتم. تجربه ای که امشب داشتم و سوالاتی که پی در پی در ذهنم پدیدار می شد و جوابی برای آنها نداشتم. این دلیلی شد که نتوانم بخوابم. کسی نبود که به سخنانم گوش فرا دهد پست نوشتم برای خودم و شاید دیگرانی که خواهند دید.

تا به حال دچار دوگانگی شده اید؟ این احساسی است که من دارم نمی دانم چه می خواهم حتی دیگر نمی دانم چه هستم. سوال هایی که برای آنها جوابی در ذهنم نیست. جست و جو کردم ولی باز هم جوابی ندارم. شاید بتوان از زیر پرسشگری های هر دادگاهی شانه خالی کرد ولی خود را چه کنم نمی توانم خودم را گول بزنم. نمی توانم.

دختری. به سوی او گرایشی دارم. مجلسی. من او  آنها. همه جمع. همه شاد. همه در حال گفتن حرف هایی خوب. دخترک خواهری دارد. من هم دوستی دارم. سجاد گرم صحبت گرم خود. اندکی می گذرد. چه سریع شاید باد. موبایل ها روشن. بلوتوث ها براه. سجاد کاشفی خواهد شد. چشم دارد می بیند. آنچه سجاد نتوانست دوستش انجام داد. دوست من اس ام اس می دهد. اس ام اس باز می آید از چه کسی ؟ از خواهر دختری که دوست می دارم. چه سریع چه عجیب. سجاد حیران است. چه شده چه کرد و چگونه؟

آیا این حسادت است که در وجودم شعله ای روشن شده؟ چرا او می تواند و من نمی توانم؟ نمی دانم دیگران چه چیز را حسادت گویند! ولی من عصبانی هستم. ناراحتم از خودم. چرا من نکرده ام آنچه او کرد. درد از ناتوانی نیست. درد این است که می توانم پس چرا نمی کنم؟ آیا می ترسی سجاد؟ نه ترسی نیست! آیا دخترک را فراموش کرده ای؟ نه چنین هم نیست. چشم های دخترک را به یاد دارم. می دانم که رنگه خواسته ی او هم آبی است شاید سبز. پس سجاد از خود چه می خواهی؟

ترس من از آغاز نیست. ترس من از پایان است. از شروع فصلی سرد. شاید سوال درست را از خود نمی پرسم. آری جوابی درست وجود دارد. ایمان دارم.

زندگی

ژانویه 19, 2008

زندگی جاده ای است که شروع و پایان و گذشتن از آن به انتخاب ما نیست. تنها حق انتخاب ما چگونه گذشتن است.

Yesterday - The Beatles

ژانویه 13, 2008

آهنگ بسیار زیبای “دیروز” از گروه “بیتلز” به اعتقاد خیلی ها این آهنگ مشهورترین تکه(قطعه)ی موسیقی تاریخ است. بیشتر مردم  جهان(دنیا) این ترانه را گوش فرا داده اند. من هم وقتی که این ترانه را شنیدم احساس کردم که پیشتر(قبلا) نوای آن را شنیده ام. به هر روی(در هر حال) به عقیده ی من هم بسیار زیبا بود. در مورد بیتلز بیشتر بدانید (ترجه ی متن آهنگ هم از اینجاست)

دریافت آهنگ / Download : Yesterday- The Beatles منبع آهنگ اینجا

Yesterday
all my troubles seemed so far away
Now it looks as though
They,re here to stay
Oh I believe in yesterday

Suddenly
I,m not half the man I used to be
there,s a shadow hanging over me
Oh yesterday came suddenly

Why she had to go I don,t know
she wouldn,t say
I said something wrong
Now I long for yesterday

Yesterday
Love was such an easy game to play
Now I need a place to hide away
Oh I believe in yesterday

Why she had to go I don,t know
she wouldn,t say
I said something wrong
Now I long for yesterday

Yesterday
Love was such an easy game to play
Now I need a place to hide away
Oh، I believe in yesterday
Mm mm mm mm mm mm mm…

ديروز
مشکلاتم چه دور به نظر مي رسيد
حال گويي که
همه غم ها آمده اند تا بمانند
آه من چه باورمندم به ديروز

ناگهان
من نيمي از مردي که ديروز بودم هم نيستم
و سايه يي بالاي سرم آوار شده
آه ديروز چه ناگهان بازگشته

چرا دخترک بايد مي رفت، نمي دانم
و او هم هرگز نخواهد گفت چرا
شايد من حرف اشتباهي زده بودم
حال حسرت ديروز را مي خورم

ديروز
عشق چه بازي ساده يي بود
حال من نياز به جايي دارم که در آن مخفي بمانم
آه من چه باورمندم به ديروز

چرا دخترک بايد مي رفت، نمي دانم
و او هم هرگز نخواهد گفت چرا
شايد من حرف اشتباهي زده بودم
حال حسرت ديروز را مي خورم

ديروز
عشق چه بازي ساده يي بود
حال من نياز به جايي دارم که در آن مخفي بمانم
آه من چه باورمندم به ديروز