Archive for فوریه, 2008

هر روز متشکر تر از دیروز

فوریه 20, 2008

این است جادوی ثانیه ها. وقتی به ساعت نگاه می کنیم. فقط می توانیم لحظه هایی را ببنیم که گذشته اند! هر ثانیه را وقتی می بینیم که گذشته باشد. زمان چیز غریبی است.

تابستان امسان را خوب به خاطر دارم. شاید بدترین اتفاق زندگی من رخ داد. یک هفته بخاطر استرس حالت تهوع داشتم. یک روز در بیمارستان بستری بودم. وای چه بود و چه شد. آرزو می کنم که هیچ کس در این جهان زیبا و سبز هیچ تلخی به خود نبیند.

مادر سکته کرد. مادر بیمار شد.

برگشتی به چند نوشته ی پیشین: از پست “دوستت دارم مادر

الان چند روزی میشه که توی آی سی یو مونده. فعلا زندگیمون تعطیله چه برسه به وبلاگ.

18 مرداد:به لطف خدا وضعیت کلی مادرم رو به بهبوده ولی هنوز در آی سی یو مونده که احتمالا تا چند روز دیگه به بخش انتقال پیدا می کنه. خدا بهمون رحم کرد. دست چپ و پای چپش بی حس شده ولی هوشیاری بسیار بلایی داره و می تونه با ما صحبت کنه و گپ بزنه و بعضی وقتا هم مارو بخندونه! ولی به سختی دست چپ و پای چپش رو تکون می ده.به لطف خدا پزشک ها هم راضی هستن. تا ببینیم که خدا چی می خاد.

 20 مرداد:مادرم رو از بیمارستان مرخص کردن و ما آوردیمش خونه. شانس آوردیم که پسر خالم خودش دکتره وگرنه تا حالا خدا می دونه چه بلایی سرش میومد. روز اول برده بودنش اصاق عمل پسر خالمم رفته بود . دیده بودن که صاحب داره افتاده بودن به پچ پچ و عملش نکرده بودن گفته بودن که خطرناکه! الانم که آوردیمش خونه همش چند ساعتی خونه موند پای چپش باد کرده بود پسر خالم که تخصصش پلاستیکه به چند نفر زنگ زد معلوم شده که توی پاش لخته ی خون هست . شب مجبور شدیم بردیمش دوباره بستریش کردیم خدایی نابود شدیم بیچاره مادرم که مشکل دیسکه کمرش دیگه داشت گریش مینداخت.

23 مرداد:شکر خدا حالش خیلی بهتر بود باد پاش تقریبا خوابیده بود ولی هنوم مثل قبل پای چپش رو حس نمی کرد و تعادل درستی هم نداشت.

دیگرون رو که اطمینان دارم ولی از طرف خودم می تونم بگم که تا آخر عمرم نوکریش رو می کنم.اطمینان دارم اونقدر که به خدا قسم می خورم که خوب می شه و زندگی بهتر از قبلی رو در پیش می گیره به خدا قسم.

روزگار من روزگار خوشبختی است / آفتاب من آفتاب خوشبختی است
مادرم هرچه داشت گذشت / آینده اش جاودانه خوشبختی است

هر کدوم از ما برای یه نذر کردیم. بعد از خوب شدم مادرم خودش می برمش مشهد پابوس امام رضا(ع) تا با پای خودش بره توی حرم و زیارتش رو بکنه و در انتظاره اینم.

25 مرداد:امروز آخرین ویرایش این پست خواهد بود . به چند دلیل! اول اینکه تا چند روزه دیگه مادرم رو میاریم خونه و منم باید کلی مارقبش باشم.

ولی امید راز آمد و نتیجه این شد. از پست “و باز هم مادر

مادرم این روزها خیلی بهتر خودمونم باورمون نمیشه الان خودش و بدون کمک گرفتن از کسی می تونه راه بره و این برای کسی که سکته کرده یه پیشرفته خیلی خوبه اونم توی این مدت کم! می دونم که درصد زیادی از این پیشرفت در حال مادرم بخاطر محب های شما دوستان و دعا های بی مقدارتونه . منم دعا می کنم که اینشالا هیچ کدوم از شما بیماری رو بین نزدیکان و آشناهاتون نبینید. این وظیفه ی من بوده که به عنوان کمترین چیز به وبلاگ های شما سر بزنم یا به پست های الکترونیکی شما پیام تشکر بفرستم که نشده یعنی نتونستم که انجام بدم و امیدوارم منو ببخشید.

وقتی مادرم سکته کرد زمان متوقف شد. همه چیز تیره و تار. تاریکی تمامی جهان را گرفته بود نه چیزی می توانستم بشنوم و نه چیزی می دیدم. ولی نا امیدی چیزی نبود که مادرم را به من برگرداند. پس باید فکری می کردم باید برای خودم و مادرم تصویری پیدا می کردم تصویری که جهان باید به من نشان می داد.

قسم خوردم و خداوند را قسم دادم. می دیدم. لحظه ای را می دیدم که دستان مادرم را گرفته ام و با خنده هایمان راه می رفتیم و شاد بودیم. سلامتی مادرم را می دیدم. به خود قول دادم که هیچ چیزی این تصویر را از ذهنم دور نکند. و آن تصویر واقعی شد. خداوندا نمی دانم چگونه باید تشکر کنم. ولی تنها چیزی که می دانم این است. هر روز متشکر تر از دیروزم

وبلاگ چیز خوبی است. مخصوصا اگر از وقایع زندگی خودمان در آن بنویسیم. هنگامی که بایگانی وبلاگم را مرور می کردم به این مطالب از تابستان گذشته برخوردم. و باز هم متشکر شدم. قول هایی به خودم و خدایم داده بودم که از آنها در حال دور شدن بودم. با خواندن این مطالب باز هم به یاد آنها افتادم و با تمام توان بخاطر آنها تلاش خواهم کرد.

این مطلب را نوشتم تا بگویم که متشکر هستم. بخاطر تمامی داشته هایم بخاطر این وبلاگ بخاطر کسانی که مطالب مرا می خوانند. زندگیم بخاطر چیز هایی که دارم و بخاطر این طرز تفکر جدیدم.

و باز هم می گویم:

مادر دوستت دارم

پی نوشت: چند هنگامی نیاز دارم. تا از وبلاگ دور باشم. این وبلاگ کوتاه زمانی تعطیل است.

دلیل من برای رای ندادن

فوریه 14, 2008

انتخابات مجلس نزدیک است. آیا شما رای خواهید داد؟ من رای نخواهم داد.

هر کسی برای رای دادن و یا ندادن دلایلی دارد. دوست دارم دلیل منطقی خود را برای دوستان بیان کنم. من نه از روی لجبازی و نه از روی تعصب و نه بخاطر اعتراض است که رای نمی دهم. من دلیلی دارم که همه ی شما و مردم دنیا و دولت مردان و ایران و جهان هم نمی توانند قبول نداشته باشند!!

پایه های مردم سالاری نوین بر این اصل نهاده شده است که فردی نمایندی کسانی باشد که به او رای داده اند. و ما باید به کسی رای بدهیم که احساس می کنیم خواسته های مارا می تواند جامه ی عمل بپوشاند. و اهداف او با اهداف ما یکی باشد.

من هرچه گشتم و سوال کردم و جست و جو کردم نتوانستم کسی را پیدا کنم که بتواند خواسته های مرا برآورده کند و لیاقت به مجلس رفتن را از نظرم داشته باد. بهتر است چند خواسته ی خودم را بیان کنم:

1: دوست دارم که در ایران قوانینی که به اعقاید مردم ربط دارند برداشته شود. مثلا کسی نگوید که مسلمانی و یا نه؟ در خیابان بشود با هر لباسی و مدل موی سری که دوست داشتم راه بروم و ماموران به من اعتراضی نکنند. برای استخدام از من نپرسند که روزی چند رکعت نماز باید خواند.

2: باید وضعیت اینترنت ایران درست شود. آزادی عمل های منطقی به ما داده شود. بیشترین سعی در برداشته شدن تحریم های ایران انجام شود. تا بتوانم از خدماتی مانند e-gold و خدمات تبلیغتت google استفاده کنم.

3: باید آزادی خبری در ایران بوجود بیاید. تمامی سایت های اینترنتی از فیلــــتر خارج شوند. ماهواره آزاد شود. به همه ی فراد اجازه ی چاپ روزنامه و مجله داده شود. و دولت در مقابل انتقادها پاسخگو باشد. به مردم اجازه داده شود که منابع دیگر خبری داشته باشند. تا بتوانند مقایسه کرده و بفهمند که چه کسی دروغگوست.

4: باید قانون واقعی اجرا شده و قانون برای همه یکسان باشد. از هرگونه فساد مالی و اخلاقی و…. جلوگیری شود. دادگاه های جزایری ها علنی بوده و از شبکه های تلویزیونی پخش شود.

5: باید جشن و شادی های باستانی و غرور ملی ایرانی بازسازی شود. تمامی جشن های باستانی ما برگزار شود. دیگر چهارشنبه سوری ها مارا با کابل نزنند. و هنگام سال تحویل “یا مقلب القلوب و الابصار” نخوانند. و به هر بهانه ای گریه نکنند. همه شاد باشند و بخندند.

اگر شما کسی را می شناسید که بتواند فقط یکی از این خواسته های مرا برآورده کند. لطف کنید معرفی کنید تا من به او رای بدهم!!

بیچاره شدیم رفت باید گریه کنم

فوریه 13, 2008

لحظه ای پیش از طرف سایت divshare.com که فیلم راز را در آن Upload کرده بودم یک نامه دریافت کردم با این  متن:

Dear Sajad,
Thanks for using DivShare. This is a reminder that you’ve used 100% of your account’s monthly download allowance. Your download tracking will renew on Mar. 3, 2008. When you reach your download limit, your files will remain online, but no one will be able to view embedded media or start a new download. If you’d like to upgrade and start serving new files immediately, check out the options at www.divshare.com/members/upgrade.
If you have any questions, drop us a line at support@divshare.com. Thanks again for being a part of the site, and have a great day,
The DivShare Team
www.divshare.com

باید اطمینان پیدا می کردم. به حساب کاربری خود سر زدم و با این تصویر مواجه شدم!!

اینگونه که به نظر می رسد فقط در طی نصف روز بیش از 60 GB از حساب من دانلود شده است که 100% مقدار قابل دانلود را پر کرده است. و دیگر نمی توان بیش از این دانلود کرد. و من یا باید پول بدهم و مقدار بیشتری خریداری کنم یا یک هاست جدید پیدا کنم. که احتمال دوم بیشتر است. اگر از اول از این محدودیت خبر داشتم هرگز از این هاست استفاده نمی کردم البته این مشکل از من نبود زیرا این تغییر جدیدی است که این سایت انجام داده و تا پیش از این وجود نداشت!! این همان است که می گویند خر ما از کرگی دم که نداشت سر هم نداشت. باید تا چند روزه آینده فکره جدیدی به حال این فیلم بکنم تا این مشکل حل شود. خودم این سایت را در نظر دارم www.hotshare.net اگر دوستان هاست بهتری سراغ دارند به من معرفی کنند. بیشترین سعی من در این است که دیگر اینگونه مشکلات پیش نیاید. باید بگویم که از سایت هایی مانند rapidshare.com به شدت نفرت دارم!

پی نوشت: بالاخره کار آپلود فایل های فشرده شده تمام شد. به علت بالا بودن حجم فایل ها تعداد آنها بیشتر شده و به 9 عدد افزایش یافته اند که باعث شده هر فایل حجم کمتری داشته باشد. فایل ها در سرور www.mediafire.com قرار دارند که بدون هیچ مشکلی می توانید دانلود کنید. در اولین فرصت فیلم با کیفیت خوب و پسوند MPG را می تواند از همین سرور دانلود کنید. ولی تا آن زمان دریافت همین فایل ها را توصیه می کنم. برای دانلود به اینجا مراجعه کنید

فیلم راز آمد

فوریه 13, 2008

پس از تلاش های فراوان سرانجام توانستم “فیلم راز” را بطور کامل و با دو فرمت متفاوت Upload کنم. هم اکنون شما دوستان می توانید فیلم را بطور کامل دریافت نمایید. توضیحات کامل و لازم در قسمت دریافت فیلم داده شده است. یک فرمت با کیفیت بالا با پسوند MPG برای دوستانی که سرعت اینترنت بالاتری دارند با حجم فایل هایی حدود 150 MB و یک فرمت با پسوند AVI برای دوستانی که کیفیت کمتری را می توانند تحمل کنند با حجم فایل هایی حدود 25 MB !.

می بینید که تفاوت حجم دو فرمت بسیار متفاوت است. به گمانم تمام فیلم فشرده شده به اندازه ی یک فایل با کیفیت حجم نداشته باشد. شخصا توصیه می کنم که فایل های فشرده شده ی AVI را download کنید.

و اما از دلایل تاخیر باید بگویم که اینجا ایران است!! برای upload یکی از فایل ها تقریبا 3 روز وقت صرف کردم. چندین بار فایل تا درصد های بالا بارگزاری می شد ولی یک مشکل پیش می آمد. یا اینترنت من قطع می شد. یا برق می رفت و یا چیز دیگر!! خلاصه بگویم برای آپلود کردن 900 MB حدود 3 GB از حجم اینترنت بی زبان من مصرف شد. خدا باعث و بانیش را لعنت کند. یک روز کامل که اصلا برق نداشتیم. به اداره ی برق که تلفن زدیم گفتند که کابل های برق محل شما را دزدیده اند! واقعا عجیب است در وسط شهر!! خدا رحم کرده خودمان را ندزدیده بودند. خلاصه گله ها همیشه هست سرانجام کار تمام شد و شما می توانید استفاده کنید. امیدوارم که لذت ببرید.

http://otello.wordpress.com/secret

ولنتاین بیگانه را تحریم میکنیم

فوریه 12, 2008

این نوشته ها را من ننوشته ام. بلکه بخاطر اهمتی که برای من داشتند بطور کامل و از زبان نویسنده ی آن در اینجا قرار می دهم. زیرا حرف دل مرا بیان کرده است. به گمانم از این بهتر نمی توانستم بیان کنم.

با تشکر از نویسنده منبع : ولنتاین بیگانه را تحریم میکنیم


چند سالی است که جشن بیگانه‌‌ی ولنتاین در بین جوانان ایرانی بسیار رواج پیدا کرده و هر سال نزدیک های ۲۵ام بهمن مغازه های عروسک فروشی حال و هوای دیگری پیدا می‌کنند و با فروختن کادوهای ولنتاین جیب هایشان را پر از پول می‌کنند.
من عاشق جشن و شادی هستم و از هر بهانه‌ای برای لحظه‌ای هر چند کوتاه برای شاد بودن استقبال می‌کنم ولی ولنتاین و حتی سایر مراسم ما جنبه‌ی دیگری پیدا کرده است و این من را آزار می‌دهد.

بیایید رو راست باشیم ، اکثر مراسم ما به علت مشکلات و بحران های اجتماعی تبدیل به مراسم دختربازی و خیابان گردی شده است ، این طور نیست؟ یک بار به محیط اطرافتان نگاه کنید و دوباره فکر کنید.

چهارشنبه سوری ، تاسوعا عاشورا و ده ها رسم و رسوم و آداب های کهن ما از هدف خودشان دور شده‌اند. تاکید می‌کنم که نمی‌خواهم عبارت های معروف «آسوده بخواب کوروش که سربازانت همیشه بیدارند» و… که فقط شعار هستند را در گوش شما فرو کنم. می‌خواهم دست در دست هم دهیم و قدمی هر چند کوچک در جهت حفظ فرهنگ بر باد رفته‌ی خودمان برداریم.

می‌خواهیم به کمک هم ولنتاین بیگانه را تحریم کنیم و آیین باستانی خودمان را جایگزین آن کنیم!

ایرانیان باستان جشنی به نام «اسفندگان» داشتند که دقیقآ مثل روز ولنتاین بود ، توصیه می‌کنم اطلاعات بیشتر راجع به آن را در اینجا بخوانید (اگر مسدود بود این را امتحان کنید).

 

لازم نیست شما تابع جمع باشید ، اگر می‌بینید عده‌ای کورکورانه مثل طوطی سخنگو و میمون هرکس هر چه می‌گوید و هر کار می‌کند تقلید می‌کنند شما متفاوت باشید و با افتخار بگویید که «من با شما فرق دارم! من آزادانه می‌اندیشم و هرچقدر که بتوانم از فرهنگ کشورم دفاع می‌کنم».

بیایید از امسال متفاوت بودن را شروع کنیم ، امسال روز ولنتاین به همسر،نامزد،دوست دختر/پسر خودتان بگویید «بیا از این به بعد به جای ولنتاین اسفندگان رو جشن بگیریم.» می‌توانید چاشنی کار رو بیشتر کنید و به یکدیگر هدایای ایرانی بدهید ، یک جلد شاهنامه را با یک شاخه رز تزیین کنید و در صفحه‌ی اول آن یک متن عاشقانه بنویسید ، غذای ایرانی میل کنید و به موسیقی سنتی اصیل ایرانی گوش دهید. بهتر نیست؟ زیرکانه تر نیست؟

آیا می‌دانید ایرانیان باستان جزو شادترین مردمان دنیا بوده‌اند؟ و جشن های خیلی خیلی زیادی داشتند؟ این کتاب الکترونیکی را دریافت کنید تا لیست آنها را ببینید.

من امسال دیگر زیر بار خیانت به اجدادم نمی‌روم!
اگر امروز ولنتاین را جشن بگیرم فردا کریسمس و عید پاک را جشن خواهم گرفت.
من هر کجا که باشم آداب و رسوم پاک اجدادم را حفظ می‌کنم و با جان و دل از آن محافظت می‌کنم.

تاریخچه‌ی ولنتاین (فارسی)
تاریخچه‌ی ولنتاین (انگلیسی

دیگر 22 بهمن خوشحالم نمی کند زیرا ماهواره خریدیم!

فوریه 12, 2008

در تمامی این ماه بهمن و این ده روز که آن را ده ی فجر می نامند. حرف هایی زده می شد که همه ی شما می دانید چیست دیگر دوست ندارم تکرار کننده باشم.

همه گفتند هر کس از نگاه خود گفت. انقلابی ها خوشحال شدند و دشمنان آن ها داغشان تازه شد. هر کس سخنی می گفت و هر کس نظری داشت. من هم نظری داشتم و نظری دارم. یادش بخیر کودکی. نادانی. جوانی. یادش بخیر هر روز فوتبال بازی کردن ها و روزهای ملس مدرسه ی هجرت. تا نامی از ده ی فجر و 22 بهمن می آمد همه خوشحال می شدیم. دست به دعا و چشم به تقویم که 22 بهمن روز یک شنبه یا چهار شنبه باشد تا بین التعطیلین به آن بخورد و یک روز بیشتر از شر مدرسه دور باشیم. جعبه ی جادو را که باز می کردیم سرود های انقلاب را پخش می کردند ما هم می خواندیم و حفظ می کردیم و خیلی خوشحال بودیم. به همین حال گذشت تا برسد به زمان دبیرستان. فقط یک تفاوت کوچک بود. اینکه به رسم همه عکس امام خمینی کتاب درسی را تبدیل به یک کاریکاتور خنده دار می کردیم. هرکس هنری داشت و سبکی و بعد می خندیدیم و بعد پاره می کردیم که نکند آقای معلم ببیند! و باز هم 22 بهمن چشم براه و خوشحال از تعطیلی بودیم.

ولی امسان گونه ای دیگر بود. زمان زیادی است که دیگر گوش من پر شده است دیگر به نوشته های داخل تقویم اهمیتی نمی دهم. دیگر مدرسه ای نیست که بخاطر تعطیلی آن خوشحال باشم. پس دیگر 22 بهمن خوشحالم نمی کند. حتی دیگر بحثی هم از آن نمی کنیم! در جمع دوستان که هستیم و از آن یادی می شود ناگهان کسی می گوید “ای وای باز هم تعطیلی! خیابان ها باز همه غیر قابل تحمل خواهد شد” و کمی حرف می زنیم و گله می کنیم و تمام می شود همه ی داد ها! امسان دیگر شنیده های من به نقطه ی انجماد رسید. آخرین کور سو تلویزیون بود که به عشق دیدن “حلقه ی سبز” هنوز هم نگاهی به آن می اندازم. دیگر جعبه ی جادو برای خانواده ی ما خیلی وقت است که حتی جعبه ی بازی هم نیست.پس برادرم فکری کرد!

دیگر از شنیدن خمینی ای امام خسته شده بودیم. از شنیدن موفقیت های موشکی و هسته ای و فضایی و …… خسته شده بودیم. پس دست به دست هم دادیم به مهر تا خانه ی خود کنیم آباد! 90 هزار تومان ناقابل خرج کردیم و یک رسیور Star-Sat Sr-X5D را به خانه راه دادیم و خلاص.

کلی خوشحال بودم و از اینکه کمی تقاوت را می دیدم. ولی کمی که گذشت باز هم همان حقیقت تلخ قدیمی برایم نمایان شد. اینجا هم همه فقط سنگ خود را به سینه می زنند! شبکه های ایران اسلامی و آنطرف آب را در کنار هم چیده بودم. 30 کانالی شده بود. و از این به آن می پریدم به دنبال اینکه شاید کلیپ جدیدی ببینم! اینطرفی ها که همه داشتند حظور ملت را در راه پیمایی نشان می دادند و آنطرفی ها هم فحش های با ادبانه می دادند.

این سال های اخیر دلمان به فیلم های مناسبتی تلویزیون خوش بود که آنها هم تازگی همه شده بود جنگی و انقلابی خدا پدر ACTION و MULTIVISION را بیامرزد که از فیلم دیدن سیرمان کردند. دلمان برای سرود ها کمی شاد تنگ شده بود خدا پدر MTV و VIVA را بیامرزد.

گفتیم کمی خبر ببینیم شبکه های لسانجلسی که تکلیفشان معلوم بود. همه از دم در حال فحش دادن بودند. نشستم پای VOA صدای آمریکا تا ببینم اینان چه می گویند. باز همه ناراحتی وجودم را گرفت این ها هم که دروغ می گفتند!! درست همان حرف های شبکه ی خبر خودمان را می زدند فقط بطور معکوس کمی نگاه کردم و باز هم رفتم سراغ همان MTV عزیز دل خودم و سرکی هم به GULLI جان هم می زدم.

خلاصه ی از شر برنامه های خسته کننده ی شبکه های داخلی خلاص شدم. برنامه های فارسی زبان خارجی هم که بدتر از داخلی ها نباشد بهتر نبود! اگر این چند شبکه ای که اسم بردم نبود می زدم تلویزیون را نابود می کردم و اینترنت را روی سر می گذاشتم.

مستند راز می آید

فوریه 6, 2008

این روزهای اخیر به شدت گرفتار هستم. به همین دلیل وبلاگ را نتوانستم آنطور که باید و شاید مورد توجه قرار دهم و بروز کنم. گرفتاری هرچه هست شیرین است.

به کمک یکی از دوستان خوبم “آقا آبتین” توانستم. فیلم مستند “راز+ را که پیشتر بسیار درباره ی آن نوشته بودم بدست آورم. ایشان لطف کردند و فیلم را از تهران برای من پست کردند. من هم اکنون به شدت سرگرم تبدیل این فیلم و بارگزاری آن روی اینترنت هستم. تا دوستان در سراسر دنیا بتوانند این فیلم را به زبان فارسی ببینند و لذت ببرند.

تا کنون فیلم به 5 قسمت تبدیل شده است با دو کیفیت متفاوت.با کیفیت بالا که قسمت ها بین 150 تا 175 مگابایت هستند. برای دوستانی که سرعت اینترنت پایین تری دارند 5 قسمت آماده شده با کیفیتی کمی پایین تر ولی با حجمی خیلی کمتر هر فایل چیزی حدود 20 تا 30 مگابایت. که بزودی می توانید دریافت نمایید.

بی وقفه در حال بارگزاری فیلم ها روی فضای اینترنتی خود هستم. تا هرچه سریع تر دوستان بتوانند فایل ها را دریافت نمایند. یک صفحه به وبلاگ اضافه شده است که از این به بعد شما به راحتی می توانید به آن سر بزنید و فیلم را دریافت نمایید.

www.otello.wordpress.com/secret

مارکز و اشک های ما

فوریه 2, 2008

تا کنون چندین جمله از “گابریل گارسیا ماکز” را خوانده ام که یکی زیباتر از دیگری بوده اند. هر روز که می گذرد بیشتر به این فرد علاقمند می شوم. به شخصیت این فرد علاقه ی خاصی پیدا کرده ام. طرز فکر جالبی دارد و از سویی(زاویه ای) دیگر که برایم عجیب و جالب است به مسائل پیرامون خود می نگرد. البته این نظر من فقط از روی چند جمله ی این فرد برداشت شده است. باید بیشتر درباره ی او بخوانم. به جمله ی زیر از وی علاه ی خاصی دارم.

هیچکس لیاقت اشک های تورا ندارد. و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نخواهد شد.

در آینده چند جمله ی زیبای دیگر را از او در وبلاگ قرار خواهم داد. جملات وی آنقدر پر معنی هستند که این مطلب توان تحمل عمق همه ی آنها را نخواهد داشت. خوشحال می شوم که دوستان مطالب خواندی از مارکز را به من معرفی نمایند.

لاله ی در خون خفته شهید دست از جان شسته

فوریه 1, 2008

تمامی 22 بهمن. تمامی دانسته های من. عشق من به انقلاب به نوزادی که در ابتدای بوجود آمدم کودکی پاک بود. کودکی که تمامی فکر ها تمامی عقیده ها در آن نقش داشتند. کمنیست ها اسلام گرا ها و دمکرات ها همگی در راه آزادی این ملت خون دادند. از شرابی است که با گوش سپاردن به سرودی می نوشم. سرودی انقلابی. سرودی که در آن اثری از نماد های دینی دیده نمی شود. اسمی از هیچ شخصی برده نمی شود. زلال است مانند هدف اصلی انقلاب.

به لاله ی در خون خفته. شهید دست از جان شسته / قسم به فریاد آخر. به اشک قلتان مادر / که راه ما.  باشد آن. راه تو . ای شهید / که را ه ما باشد آن راه تو ای شهید. / همه به پیش. همه به پیش. به یک صدا. “جاویدان ایرانه عزیز ما”

قسم به اسم آزادی. به لحظه ای که جان دادی / به قلب از هم پاشیده. شهیده در خون قلتیده / که راه ما. باشد آن. راه تو. ای شهید / که را ه ما باشد آن راه تو ای شهید / همه به پیش. همه به پیش. به یک صدا. “جاویدان ایرانه عزیزه ما”

قسم به عزم هم رزمان. ستم کشان با ایمان / دل خستگان جان بر گف. دلاوران هم پیمان / که را ه ما باشد آن راه تو ای شهید / همه به پیش. همه به پیش. به یک صدا. “جاویدان ایرانه عزیزه ما”

بنا بر شنیده ها این سرود زیبا با این همه گیرایی که خون رو در رگ های ما به جوش و خروش می آورد. سروده ی برادران خواهان جمهوری اسلامی نبود. این سرود را دمکرات های طرفدار دمکراسی خواندد. افرادی که برای این انقلاب بسیار خون ها دادند که مجال نام بردن از آنان در این مطلب نمی گنجد.

دریافت آهنگ / Download this music

از دوست خوبم امین بخاطر در دسترس گذاشتن این آهنگ ها برای دریافت علاقمندان تشکر می کنم.