داستان عشق

غم چیست؟ من که هستم؟

شاید بهترین من غمگین ترین من باشد. چرا وقتی تنها در اطاقم نشسته ام و به خوبی و بدی های دنیا به کارهای که انجام نداده ام و به کارهایی که باید انجام می دادم فکر می کنم احساس می کنم که بهترین خود هستم.

چرا وقتی از خود ناراحتم و پشیمان, به خودم افتخار می کنم. چرا وقتی بخاطر کارهای نکرده و اشتباه های کرده, دلزده از خود نادانم می شوم, از این حال خوشنودم.

چرا دیگر معشوقه ای ندارم؟ چرا معشوقه های من همه پس از مدتی رنگ باختند و زرد رنگ بودند. من کجا هستم؟ من چه چیزی و یا چه کسی را می خواهم؟ عشق من کجاست؟

5 نظر to “داستان عشق”

  1. vivavida می گوید:

    عشق غمگین ترین حادثه ایه که در زندگی رخ می ده !

  2. محمد رضا می گوید:

    عشق را در درون خودمان جستجو کنیم.

    موفق باشی و عاشق

  3. حسنا می گوید:

    سلام … خوبی … نیستی؟
    عشق حقیقی خداست … اونو طلب کن … چرا به من سر نمی زنی ؟
    راستی از سیوان خبر نداری « واران » چرا اینجوریه ؟ باز نمی شه …

  4. محمدی می گوید:

    سلام دوست عزیز
    با مطلبی در خصوص فوتبال و قوم گرایی به روزم . قوم گرایی در ایران و راهبردهای امنیتی برای …………….. خوشحال از حضور شما

  5. محمد رضا می گوید:

    آه
    دلم می گیرد.

    موفق باشی و عاشق

يك پاسخ برايش بگذاريد