در حال اندیشیدن به فیلم زیبای “The Usual Suspects” بودم. که ناگهان در ذهنم یک مقایسه ی خیلی عجیب پیش آمد. بین ایران و جهان و این فیلم.
داستان فیلم از این قرار است که یک سری قتل های پی در پی انجام می شود و خلافکارها یکی پس از دیگری می میرند دعوا بر سر مواد مخدر و… در میان مافیای خلاف. سرکرده ی خلافکارها مردی بسیار مرموز است که کسی اورا ندیده یعنی هرکسی دیده مرده است. همه از او می ترسند و همه از نامش حساب می برند ولی کسی اورا نمی شناسد. در رابطه با دستگیری این مرد بعد از اتفاق افتادن ماجراهای مختلفی عده ای بازداشت می شوند تا بازجویی شوند. یکی از این افراد مردی لاغر و چلاق است که نقش اورا “Kevin Spacey” بازی می کند. کل داستان فیلم از زبان این فرد مظلوم و بیچاره گفته می شود. او نقش بیچاره ترین خلافکار فیلم را بازی می کند که هر کسی از راهی می رسد لگدی هم به او می زند!
مرده بیچاره ی قصه ی ما توسط یک کاراگاه باهوش بازجویی می شود. از او درباره ی سرکرده ی خلافکارها کسی که همه را می ترساند می پرسند و او هرچه می داند می گوید. مرد قصه ی ما ترسو و لاغر و ضعیف است سعی می کند از خود دفاع کند و از این جرایانات کنار بکشد ولی جبر زمانه باعث شدی که در این ماجرا درگیر شود. هیچکس به او حتی مظنون هم نیست. تمامی تحقیقات انجام می شود ول هیچ اثری از سرکرده ی خلافکار ها نیست. تحقیقات به بنبست رسیده است. کاراگاه باهوش ماه ها را صرف صحبت و بازجویی کرده است ولی هیچ چیز معلوم نمی شود.
در آخرین دقایق فیلم وقتی که همه ی شاهد ها را آزاد می کنند. مرد مقصه ی ما نیز آزاد می شود. اوج فیلم در اینجاست او هنوز از در ساختمان پلیس خارج نشده که کاراگاه ناگهان جرقه ای به ذهنش می رسد و درک می کند که همین فرد بیچاره خود سرکرده ی خلافکارهاست. به دنبال او به خیابان می دود ولی اورا پیدا نمی کند و ما در صحنه ی بعد می بینیم که فرد چلاق قصه ی ما در خیابان پشت اداره ی پلیس ناگهان سالم می شود و شروع به راه رفتن می کند و با لبخندی معنی دار از آن مکان دور می شود. کاراگاه قصه ی ما نیز حیران در خیابان هنوز نا امیدانه به اطراف نگاه می کند در حالی که می داند کسی حرف اورا باور نخواهد کرد و مدرکی ندارد. و فیلم به پایان می رسد!
حالا شما با خواندن مطالب بالا می توانید شباهیت ریزی بین ریس جمهور کشورمان و خیلی چیزهای دیگر پیدا کنید. من خودم که متعجب شدم. توصیه می کنم فیلم را حتما ببینید.
می 25, 2008 در t 2:35 ب.ظ
البته مرد قصه ی ما داره راست راست میگرده . انقدر هم خیالش راحته که نیاز نداره خودشو به چلاقی بزنه
می 25, 2008 در t 5:29 ب.ظ
سلام خوبي؟ قبلنا انقدر فيلم بين نبودي چه خبره ؟