من اسب هستم!

By سجاد

یادش بخیر بچه بودم!

اون موقه مثل همه ی بچه ها با مادر میرفتم بیرون. برای خرید و هر کاری که همه می کنند! مادرم مثل همه ی مادرها نگران من بود که ازش جدا نشم یا مشکلی برام پیش نیاد. دوست داشت که من ادب رو ازش یاد بگیرم. برام حرف میزد و منم دوست داشتم که گوش بدم.

مادر می گفت که کره ی خر وقتی که با مادرش راه میره همیشه جلوی اون راه میره, ولی کره ی اسب همیشه پشت سر مادرش راه میره

داستان احترام بود. من همیشه حواسم بود و پشت سر مادرم راه میرفتم. الانم بعد از گذشت سال ها حالا که مادرم دیسک کمر داره و پا درد امانش رو بریده, مثل یه لاکپشت راه میره, به عقب موندنم در این مسابقه افتحار می کنم. من بزرگ شدم ولی هنوزم می دونم که کره اسب بهترینه! وای چه شیرین بود بچگی.

پی نوشت: این نوشته از بامدادی منو یاده این خاطره انداخت.

4 نظر to “من اسب هستم!”

  1. bamdadi می گوید:

    :)
    یعنی خوبه که کره‌اسب باشیم و کره‌خر نباشیم :) )

    سجاد: من که اینطور فکر می کنم!!

  2. bamdadi می گوید:

    ببخشید خط کند بود فکر کردم کامنت نیومده، الان می‌بینم دوبار اومده :) ))‌
    اگه خواستی این اضافی‌ها رو پاک کن. قربانت

  3. سوره می گوید:

    نه کره خر نه کره اسب.
    انسان.احترام ببینم احترام میذارم

  4. ایلیا می گوید:

    من كه خوب فكر ميكنم . نه كره اسب بودم اون موقع ها نه كره خر . يك چيزي تو مايه هاي كره قاطر بودم !‌ گاهي جلو جلو ميرفتم گاي عقب تر از همه .
    ول كلا دوست ميداريم كنار هم راه بريم !‌ نه يكي جلو يكي عقب :D

يك پاسخ برايش بگذاريد