یک شبانه روزه من

دیشب رو به چه بدبختی یکم خوابیدم ! اونم چه خوابیدنی!  تقریبا دو سایعت یک بار بلند شدم و یه دور زدم بعد اینقدر خودم رو لول دادمو ول خوردم تا دوباره خوابم برده! همیشه توی حیاط خونمون می خوابم ولی دشب رو نتونستم نه من هیشکی از خونواده نتونست بیرون بخوابه! هوا هم کلی خوب بود ولی یه مشکل همیشگی بود که ایندفه خیلی بدتر شده بود دیگه قابل تحمل نبود!

شرکت  پالایش نفت کرمانشاه که نزدیک محله ما 22 بهمن و وسط شهره  معمولا شب ها عادت داره که گازهای  تولید شده ی خودش رو توی آسمون پخش می کنه که باعث میشه صبح ها معمولا به جای یه هوای خوش بوی گندی رو ما استشمام کنیم! این کارو شب ها انچام می ده تا دستش رو نشه. همیشه شب ها می خوابیدیم و صبح ها ازیت می شدیم که بالاخره می شد تحملش کرد ولی  دیشب دیگه خیلی  خیلی بوی گندی می داد آسمون نمیشد نفس کشید من که به بیرون خوابیدن عادت داشتم مجبور شدم توی خونه بخوابم که خوابمم اصلا خوب نشد اونم در حالی که امروز صبح کنکور داشتم!

خلاصه باید یه فکری به حال این شرکت  نفت کرد تا حالا چند باری هم مردم شاکی شدن و یه بارم کارشون به روزنامه های محلی کشید ولی هیچ نتیجه ای نداشت و هیچی هم عوض نشده تا حالا!

و اما ماجرای کنکور دادن امروز ما!

صبح زود مادرم با زور بیدارم کرد  که  حاضر بشم برم کنکور بدم! بلند شدم و تا صبحونه بخورم ولی هر کاری کردم نتونستم چیزی بخورم خلاصه با یه لیوان شیر سروتحش رو به هم آوردیم! با کلی  نگرانی مادرم که صبحه و ماشین نیست  بالخره زنگ زدیم تاکسی تلفنی  و با پدرم را افتادیم به طرف دانشکده ی کشاورزی کرمانشاه که توی اتوبان حاشیه ی شهر قرار داره ! رفتیمو رفتیم تا رسیدیم  زیاد شلوغ نبود . توی دفترچه نوشته شده بود که ساعت 6:30 در ها دیگه بسته می شه منه بدبختم کلی زود رفته بود و سر ساعت اونجا بودم ولی تا ساعت 7:30 در ها بازه باز بودن و فقط اونایی که سر وقت اومده بودن ضایع شدن!!

با اینکه تا حالا دو بار می تونستم کنکور بدم ولی این اولین کنکورم بود کلی ترسیده بودم که این کنکور که می گن چی هست! اولش یکم استرس داشتم ولی وقتی رفتم تو اصلا استس یادم رفت فقط گرمم بود! یکم وایسادیم تا برگه هارو دادن بالاخره این کولر هم روشن شد و چون صندلی من روبروش بود خوشبحالم شد حالا بقیه رو نمی دونم اول سوال های عمومی رو دادن  و بعدشم  تخصصی ها رو من کلا به یه چیزی اعتقاد دارم و اون اینه که  سه عدد مثبت بیشتر از یک عدد منفیه بنا بر این تمام 180 سوال رو جواب دادم . توی این همه مدت چیز ندیدم که می گن کنکور اله و بله  مثل امتحان های دوره ی دبیرستانمون بود با این فرق که توی دبیرستان نمی شد تقلب کرد ولی اینجا خوب می شد توی چندین دقیقه اصلا مراقب نداشتیم! خلاصه خوش گذشت . یه کیک شیرین عسل بهمون دادن که فکر کنم 100 تومن بیشتر قیمتش نبود و به هر کدوم از ما یهک لیوان آب خوردن البته با لیوان یک بار مصرف ولی شد تغذیه ی ما توی این 4 ساعت. من کلی دستشویی داشتم ولی مجبور شدم تا اخرین لحضه وایسم  اون اواخر امتحان از گرسنگی و دستشویی اصلا نمی دونستم چی دارم می زنم فقط می زدم شونصد تست در ثانیه می زدم! خلاصه به خوبی و خوشی تموم شد و اومدیم خونه.

اصلا استرس نداشتم  تا حدی که بچه ها تعجب کرده بودن چند تا از دوستام رو اونجا دیدم! اکثر بچه ها که خونده بودن استرس زحمت هاشون رو داشتن که یه وقت بر باد نره و بقیه هم استرس اینکه باید می رفتن سربازی! و من نه درس خونده بودم نه اینکه قرار بود سربازی برم آخه من چیزم  یعنی سربازی نمی رم .

ظهر یکم خوابیدم و بعدش بیدار شدم که گوشی داداشم زنگ زد بهش خبر دادن که یکی از دوستاش که منم خیلی دوستش داشتم فوت کرده . (خدا رحمتش کنه روحش شاد) چه مرد نازنینی بود. داداش بیچاره ی منم که امروز صبح با همین دوستش از تهران برگشته بود کلی گریه کرد و رفت بیرون.

الانم که دارم می تویسم تا ببینیم تا شب قراره چی پیش بیاد!

Advertisements
این نوشته در عمومی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s