هر روز متشکر تر از دیروز

این است جادوی ثانیه ها. وقتی به ساعت نگاه می کنیم. فقط می توانیم لحظه هایی را ببنیم که گذشته اند! هر ثانیه را وقتی می بینیم که گذشته باشد. زمان چیز غریبی است.

تابستان امسان را خوب به خاطر دارم. شاید بدترین اتفاق زندگی من رخ داد. یک هفته بخاطر استرس حالت تهوع داشتم. یک روز در بیمارستان بستری بودم. وای چه بود و چه شد. آرزو می کنم که هیچ کس در این جهان زیبا و سبز هیچ تلخی به خود نبیند.

مادر سکته کرد. مادر بیمار شد.

برگشتی به چند نوشته ی پیشین: از پست «دوستت دارم مادر«

الان چند روزی میشه که توی آی سی یو مونده. فعلا زندگیمون تعطیله چه برسه به وبلاگ.

18 مرداد:به لطف خدا وضعیت کلی مادرم رو به بهبوده ولی هنوز در آی سی یو مونده که احتمالا تا چند روز دیگه به بخش انتقال پیدا می کنه. خدا بهمون رحم کرد. دست چپ و پای چپش بی حس شده ولی هوشیاری بسیار بلایی داره و می تونه با ما صحبت کنه و گپ بزنه و بعضی وقتا هم مارو بخندونه! ولی به سختی دست چپ و پای چپش رو تکون می ده.به لطف خدا پزشک ها هم راضی هستن. تا ببینیم که خدا چی می خاد.

 20 مرداد:مادرم رو از بیمارستان مرخص کردن و ما آوردیمش خونه. شانس آوردیم که پسر خالم خودش دکتره وگرنه تا حالا خدا می دونه چه بلایی سرش میومد. روز اول برده بودنش اصاق عمل پسر خالمم رفته بود . دیده بودن که صاحب داره افتاده بودن به پچ پچ و عملش نکرده بودن گفته بودن که خطرناکه! الانم که آوردیمش خونه همش چند ساعتی خونه موند پای چپش باد کرده بود پسر خالم که تخصصش پلاستیکه به چند نفر زنگ زد معلوم شده که توی پاش لخته ی خون هست . شب مجبور شدیم بردیمش دوباره بستریش کردیم خدایی نابود شدیم بیچاره مادرم که مشکل دیسکه کمرش دیگه داشت گریش مینداخت.

23 مرداد:شکر خدا حالش خیلی بهتر بود باد پاش تقریبا خوابیده بود ولی هنوم مثل قبل پای چپش رو حس نمی کرد و تعادل درستی هم نداشت.

دیگرون رو که اطمینان دارم ولی از طرف خودم می تونم بگم که تا آخر عمرم نوکریش رو می کنم.اطمینان دارم اونقدر که به خدا قسم می خورم که خوب می شه و زندگی بهتر از قبلی رو در پیش می گیره به خدا قسم.

روزگار من روزگار خوشبختی است / آفتاب من آفتاب خوشبختی است
مادرم هرچه داشت گذشت / آینده اش جاودانه خوشبختی است

هر کدوم از ما برای یه نذر کردیم. بعد از خوب شدم مادرم خودش می برمش مشهد پابوس امام رضا(ع) تا با پای خودش بره توی حرم و زیارتش رو بکنه و در انتظاره اینم.

25 مرداد:امروز آخرین ویرایش این پست خواهد بود . به چند دلیل! اول اینکه تا چند روزه دیگه مادرم رو میاریم خونه و منم باید کلی مارقبش باشم.

ولی امید راز آمد و نتیجه این شد. از پست «و باز هم مادر»

مادرم این روزها خیلی بهتر خودمونم باورمون نمیشه الان خودش و بدون کمک گرفتن از کسی می تونه راه بره و این برای کسی که سکته کرده یه پیشرفته خیلی خوبه اونم توی این مدت کم! می دونم که درصد زیادی از این پیشرفت در حال مادرم بخاطر محب های شما دوستان و دعا های بی مقدارتونه . منم دعا می کنم که اینشالا هیچ کدوم از شما بیماری رو بین نزدیکان و آشناهاتون نبینید. این وظیفه ی من بوده که به عنوان کمترین چیز به وبلاگ های شما سر بزنم یا به پست های الکترونیکی شما پیام تشکر بفرستم که نشده یعنی نتونستم که انجام بدم و امیدوارم منو ببخشید.

وقتی مادرم سکته کرد زمان متوقف شد. همه چیز تیره و تار. تاریکی تمامی جهان را گرفته بود نه چیزی می توانستم بشنوم و نه چیزی می دیدم. ولی نا امیدی چیزی نبود که مادرم را به من برگرداند. پس باید فکری می کردم باید برای خودم و مادرم تصویری پیدا می کردم تصویری که جهان باید به من نشان می داد.

قسم خوردم و خداوند را قسم دادم. می دیدم. لحظه ای را می دیدم که دستان مادرم را گرفته ام و با خنده هایمان راه می رفتیم و شاد بودیم. سلامتی مادرم را می دیدم. به خود قول دادم که هیچ چیزی این تصویر را از ذهنم دور نکند. و آن تصویر واقعی شد. خداوندا نمی دانم چگونه باید تشکر کنم. ولی تنها چیزی که می دانم این است. هر روز متشکر تر از دیروزم

وبلاگ چیز خوبی است. مخصوصا اگر از وقایع زندگی خودمان در آن بنویسیم. هنگامی که بایگانی وبلاگم را مرور می کردم به این مطالب از تابستان گذشته برخوردم. و باز هم متشکر شدم. قول هایی به خودم و خدایم داده بودم که از آنها در حال دور شدن بودم. با خواندن این مطالب باز هم به یاد آنها افتادم و با تمام توان بخاطر آنها تلاش خواهم کرد.

این مطلب را نوشتم تا بگویم که متشکر هستم. بخاطر تمامی داشته هایم بخاطر این وبلاگ بخاطر کسانی که مطالب مرا می خوانند. زندگیم بخاطر چیز هایی که دارم و بخاطر این طرز تفکر جدیدم.

و باز هم می گویم:

مادر دوستت دارم

پی نوشت: چند هنگامی نیاز دارم. تا از وبلاگ دور باشم. این وبلاگ کوتاه زمانی تعطیل است.

این نوشته در عمومی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

4 پاسخ برای هر روز متشکر تر از دیروز

  1. طرح نو ایران نو
    ائتلاف کاندیداهای مستقل سراسر کشور
    با شعار طرح نو ایران نو،
    دو طرح «وزارت خانواده»
    (بیمه همه زنان خانه دار و پرداخت حقوق بابت کار آنان در خانواده)
    و «اتحادیه کشورهای وارث تمدن ایرانی»
    (ایجاد اتحادیه منطقه ای مانند اتحادیه اروپا یا اتحادیه ملل جنوب شرق آسیا، آ.سه.آن.) با 11 کشور حوزه تمدن ایرانی
    را محور فعالیت های انتخاباتی خود قرار داده و برای اولین بار در تاریخ انتخابات کشور، طرح ها ی خود را به نقد
    گذاشته است.

  2. محمد رضا :گفت

    فقط انسان است که می تواند بخندد
    هیچ پرسیده ای چرا؟
    چون تنها اوست که آنچنان ژرف غم ناک می شود که ناگزیر بوده خنده را اختراع کند.

    من از شر فیلتر رها شدم.
    و باز گشتم.
    ایستاده ام چو شمع مترسان ز آتشم

    موفق باشی و عاشق

  3. زندان پاسخ اندیشه نیست !
    دعوتی رفیق !!!
    زمان همدلی است … نوروز 87 نوروز آزادی خواهد بود ، اگر من و تو بخواهیم …
    سال 1387 سال آزادی همه ی زندانیان سیاسی خواهد بود …
    حمایت کنید و لوگو را در بلاگ خود قرار دهید .

  4. محمد رضا :گفت

    سلام

    حتي انتقاد هاي نرم و گه گاه هم تحمل نمي‌شود.

    نت هشتم فيلتر شد.

    اما باز خواهم گشت.

    گيرم كه مي‌برند، گيرم كه مي‌زنند
    با رويش ناگزير دوباره چه مي‌كنند.

    موفق باشي و عاشق

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s