سقفی از دروغ

در مورد پست قبلی بد بینی هایی را از دوستانم دیدم. فقط یک ماجرای واقعی را می توانم بیان کنم.

همه ی ما «کک» ها (kak) را می شناسیم. موجوداتی که از خون میزبانان خود می خورند و در آنجا خانه ای می سازند و چه ناجوانمردانه می روند. مثل تعدادی از مردمان این جهان! آنچنان می پرند صدها برابر اندازه ی خود. به گونه ای بلند که اگر یک انسان بخواهد مانند آنها بپرد باید طول یک زمین فوتبال را به راحتی پرش کند!!

وقتی که انسان ها می خواهند کک ها را رام کنند. آنها را درون ظرف هایی قرار می دهند ولی کک ها آنقدر بلند می پرند که از آن ظرف ها به راحتی خارج می شوند و فرار می کنند. ولی راه حل کجاست؟

رام کنندگان این کک ها خروجی این ظرف را می بندند. تا کک ها بیرون نپرند. کک های بخت برگشته وقتی که پرش می کنند به شدت به سقف زندان خود برخورد می کنند. بارها تلاش می کنند ولی باز هم آن سقف همانجاست! پس از مدتی کک های داستان ما می پرند ولی به اندازه ای که دیگر به آن سقف برخورد نمی کنند. یاد می گیرند که تا چه حدی باید بپرند. اندازه ای محدود برای پریدن خود تعیین می کنند. ولی همواره می پرند.

هم اکنون رام کنندگان کک ها در ظرف را برمی دارند. دیگر سقفی وجود ندارد. ولی کک ها دیگر از ظرف به بیرون نمی پرند. سقفی وجود ندارد. ولی کک ها نمی توانند خود را آزاد کنند!

کک های بخت برگشته ی قصه ی ما گمان می برند که سقفی برای محدود کردن آنها وجود دارد.ولی ندارد! و همین دروغ است که باعث می شود که آنها برای همیشه زندانی باقی بمانند. سقفی از دروغ.

این نوشته در عمومی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

5 پاسخ برای سقفی از دروغ

  1. آزاد کرمانشاهی :گفت

    اصلا دوست ندارم آب در هونگ بکوبم پس بااین پایبند بودنتان به گفته تان میشود به امیدخود شما فرداهای نچندان دور شمارا یکی از بزرگان علمی ویا ادبی ویا فلسفی ویا سیاسی ببینیم!!!؟؟؟؟وما نیز خوشحال خواهیم شد وبه شما و گفته ی فعلی شما ایمان پیدا خواهیم کرد؟آینده برای شما و بنده روشن خواهد کرد

  2. آزاد کرمانشاهی :گفت

    رفیق عزیز نوشته ی من این بود که توان فکری هرکسی استعداد هرکسی مختص بخودش است اگرنه شما الان نمی توانستید ازتماس ادیسون نقل قول کنید اگرنه من نمخواهست نام نیچه ویا مولانا را بیاورم یا دیگرمارتین لوتیر کینگی نبود.منهم الان مولانا بودم من از وراثت گفتم از ژنتیک گفتم من اصلا از توقف وایستا بودن نمیگویم من هرگز واقعیت را آنطورکه هست نخواهم پذیرفت وقبولش نخواهم کرد وبارواقعیت را به دوش نخواهم کشیدهمیشه دست به عمل زدم نه عکس العمل ونیروهای فعالم رابکارانداخته ام تا برواقعیت چیره شوم وآن رادگرگون کنم وسخت گیربودم وهستم!!؟؟اما من چیزدیگری گفتم من ازشرایطی که سازنده ی فیزیک ومتافیزیک هرانسانی است مثل روح وروان وهوش و مسعل تربیتی و اصل کار وراثت یاهمان ژن؟من پذیرای این نیستم که چونکه تقدیرچنین است چه تبدیر توان کرد.

    سجاد: دوست عزیزم از چه واقعیتی سخن می گویی؟
    آیا ما پدید آورندگان شرایطیم و یا خود پدیده ای برآمده از آن؟ مرزهای اختیار ما کجاست؟ و دستهایمان در کدامین وادی از نیرو عاری می شود؟ چه کسی می خواهد در فردگرایی خود فرو رویم؟ در دنیای ذهنیات شناور بمانیم؟ و جهان درون را به معیاری تبدیل ناپذیر بدل سازیم!
    واقعیت ما هستیم. من تو و یا هر کسی که روی این خاک است. «و خداوند از روحش در انسان دمید. و انسان را خالق آفرید» پس دلیلی برای بهانه آوردن نیست. ادیسون مولانا نیچه انشتین همه دور از دسترس نیستند .فقط باید شروع کرد.
    نمی توانم ادعا داشته باشم که خود زندگی کاملی دارم و یا داشتم. من هم تا همین لحظه کسی نیستم. وقتی برای تو می نویسم انگار در آیینه نگاه می کنم. شاید بیشتر برای خودم می نویسم. فردا فرا خواهد رسید و من دیگر این سجاد که اینجا نشسته نخواهم بود. نمی دانم چه خواهم شد ولی هرچه هست در آخر دوست دارم بهترین باشم. توام همینطور باش

  3. آزاد کرمانشاهی :گفت

    شما درست به نوشته ی من توجه نکردید من از واقعیتهای علمی سخن گفتم آنها که من گفتم سخنان من نبود بلکه واقعیتهای علمی بوده وهست. من هرگز دست از مبارزه برنداشته ام درهرزمینه ای وبرنخواهم داشت که بخواهم بخودبگویم؟چونکه تقدیر چنین است چه تبدیر توان کرد!!نه هرگز!؟ ما انسانینم ودارای عقل وشعورهستیم و بیداریم وخودرابخواب نزده ایم تا کسانی بتوانند سقفی ازدورغ برما نمایان کنند!؟منظورازما همان کسانی که قبلا هم گفتم یا کشته درمیدانند یا خفته در زندانند. البته از خفته غرض بوده است.وتعدای نیز ازپس حادثه مثل شما عزیزان در هوای کمی آزاد هستید برای اطلاع رسانیهای سیاسی وفرهنگی واجتماعی ووو؟بگذریم!؟بهرصورت موفق باشید که شما لازمه ی جامعه ی ما هستید.

    سجاد:دوست عزیز تر از جانم. با تذکر شما دوباره نوشته ی قبلی را مطالعه کردم. ولی هنوز هم کاملا با ان مخالفم. من که باشم که بخوانم نظری در این باره بدهم بهتر از کسانی بگوییم که ارزشی برای گفتن داشته اند.
    از توماس ادیسون می گویم : «اولین شرط موفقیت این است که به طرز خستگی ناپذیر و پیوسته انرژی خود را روی یک مسئله متمرکز سازید»
    از «جیم ران» می گویم: تو سرنوشت را نمی توانی یک شبه تغییر بدهی. اما می توانی یک شبه مسیرت با تغییر بدهی»
    و این بزرگ مرد سفید دل «مارتین لوتر کینگ» می گوید:
    «اولین قدم را بردارید. لازم نیست برای بالا رفتن تمام راه پله را ببینید. فقط کافی است اولین قدم را بردارید»
    امیدوارم به همین زودی به راز عمل کنی و اگر عمل کردی بدانی که بهتر شدن زندگیت بخاطر سخنانی است که به تو گفتم. و تو شاد و من شاکر خواهم بود.

  4. تعبیر بسیار زیبایی بود…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s