بایگانی ماهانه: ژوئن 2008

اگر نمی ترسیدم

امروز کتاب «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد» رو خوندم و خیلی لذت بردم. درست به همون خوبی بود که دیگران می گفتند. در مورد چگونگی هماهنگی با تغییرات زندگی. اینکه ترس های ما در برابر تغییرات چه موانع بزرگی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در عمومی | 6 دیدگاه

وقتی از پلیس می ترسم

وقتی از پلیس می ترسم. وقتی که با بچه ها میریم قهوخونه تا قایمکی یه قلیونی بکشن از پلیس می ترسم. وقتی از حموم میام بیرون و لباس های خوبم رو می پوشم و میخام برم بیرون از پلیس می … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در عمومی | 5 دیدگاه

دوستت دارم مادر

قسم به حرف های نگفته ی سال های ناگفتنی قسم به دل های شکسته ی مرد های ناشکستنی قسم به نعمتی که من دارم و خدا ندارد از همین قلب کوچکم تا انتهای آسمان دوستت دارم مادر مادرم روزت مبارک … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در عمومی | 2 دیدگاه

و اینگونه بود پایان

گر حال تو همچون منه آشفته خراب است گر خواهش دلهای منو تو بی حساب است ای وای به حال هردوی ما ای وای به حال هردوی ما . و اینگونه بود پایان؟

نوشته‌شده در عمومی | 6 دیدگاه

همتی کو

گر بخارد پشت من انگشت من, خم شود از بار منت پشت من همتی کو, تا نخارم پشت خویش, وا رهم از منت انگشت خویش آواز با صدای زیبای حبیب دانلود با حجم 1 مگابایت

نوشته‌شده در عمومی | دیدگاهی بنویسید

چگونه یک روزه بهترین وبلاگ وردپرس شویم!

اگر دوست دارید که در جیک ثانیه جزه بهترین وبلاگ های وردپرس بشید و توی دشبرد نشونتون بده می تونید به این روش عمل کنید: 1: در مورد روز جهانی فایر فاکس بنویسید و تعجب کنید که وای ایران چقدر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در عمومی | 23 دیدگاه

چهارا های بی چراغ راهنما

مشکلات که اصلا کم نیست و مجال برای حرف زدن کم تر! منم که اصلا دوست ندارم به چیزایی فکر کنم که نه می تونم دربارشون کاری بکنم و نه اینکه فکر کردنم برام ثمری داشته باشه. به قول بهروز … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در عمومی | 2 دیدگاه

یا استاد خر بود یا داستان دروغ!

دیگه همه باید داستان دانشگاه زنجان رو شنیده باشند! کلی در موردش حرف زنده شده و از جریان فیلم هست. استادی که گفته می شه که می خواسته به یکی از دختر خانوم های دانشجو تجاوز و اینا کنه! دارم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در عمومی | 5 دیدگاه

دور باطل

این چه دور باطلی است که خداوند بر سر راه من قرار داده؟ من عاشق همان چیز از تو شدم که بزرگترین مانع بر سر رسیدنم به تو است. سرگردانم و حیران! فقط می دانم که باید نیتم را پاک … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در عمومی | دیدگاهی بنویسید

نقش خدا

خورشید چه زیبا پشت برگ درختان می رقصد قصدش دوری از من نیست, به گمانم می ترسد از غبار نورش به من گزندی برسد چه زیبا می نوازد نسیم, ترانه ی آرامش خدایی را چمن و برگ و گل و … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در عمومی | ۱ دیدگاه