سفر به خیر

_»به کجا چنین شتابان؟»

گون از نسیم پرسید

_»دل من گرفته ز این جا ,

هوس سفر نداری

زغبار این بیابان؟»

_»به کجا چنین شتابان؟»

_»به هر آن کجا که باشد, به جز این سرا, سرایم»

_»سفرت به خیر اما تو و دوستی, خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی,

به شکوفه ها , به باران,

برسان سلام ما را».

«محمدرضا شفیعی کدکنی»

این نوشته در عمومی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای سفر به خیر

  1. سلام
    متن ترس واقعا قشنگ بود.

  2. ایلیا :گفت

    بزرگی تونو میرسونه . چشم حتما . سلامت باشین . چیزی لازم ندارین از اونجا بخریم براتون ؟ سوغاتی میاریم خدمتتون .
    زحمت آش پشت پای ما میافتده گردن شما دیگه . ببخشید . شرمنده . ایشالله یه روز از خجالتتون در بیایم . فقط عارضمن که به مامان بزرگمان یک کاسه ی بزرگ ِ بزرگ آش بدهید . خدمت خاله جان هم دو تا کاسه بدهید . عروسش باردار است یک وقتی دلش میخواهد رو سیاه میشویم جلویشان .
    پشت سرمان آب بریزید . فراموشتان نشود . که ان شالله به سلامتی برویم و به سلامتی برگردیم .

    سجاد:همیشه باید منو بخندونی پسر!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s