بایگانی ماهانه: دسامبر 2008

باران

باران بهانه ای است تا چند لحظه ای زیر چتر من بمانی! ای کاش همیشه باران ببارد.

نوشته‌شده در عمومی | 4 دیدگاه

پرواز

این روزها همه پرواز می کنند! حتی آدم ها, حتی خیالات ما. ولی شوق پرواز را دیگر نمی بینم!

نوشته‌شده در عمومی | دیدگاهی بنویسید

همینجوری

وقتی که عشق می میرد! – دانلود

نوشته‌شده در عمومی | دیدگاهی بنویسید

لعنت به فردا

لعنت به فردا چقدر در انتظار فردا ماندم ولی هرگز نیامد. همه ی فرداها به امروز تبدیل می شدند و من از امروز متنفر بودم! و امروز تبدیل به دیروز می شد ولی فردا نیامده بود.

نوشته‌شده در عمومی | دیدگاهی بنویسید

معشوقه

کجاست آن کسی که من معشوقه اش باشم؟ کجاست آن محبتی که دل آشفته ام را آرام سازد؟ کجاست آن شانه ای که بر آن سر گذارم؟ کجاست آنکه بشنود همه ی ناگفته های مرا؟ کجاست آنکه شنیدن دوستت دارم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در عمومی | 2 دیدگاه

یا رفیق

خدا نه آن بود که حاج آقا میگفت. خدا نه آن بود که آخوند توی تلویزیون می گفت. خدا نه آن بود که همه می گفتند. خدا آن رفیقی بود که وقتی تنها بودم و گریه می کردم, دست بر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در عمومی | 5 دیدگاه

پیک امید

آید وصال و هجر غم انگیز بگذرد ساقی بیار باده که این نیز بگذرد ای دل به سردمهری دوران صبور باش که از پی رسد بهار چو پاییز بگذرد دل ها به سینه گم شود از دستبرد عشق هرجا بدان … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در عمومی | ۱ دیدگاه

رفتی رو رفتند

در دامن این بحر, فروزان گهری نیست چون موج به امید که آغوش گشاییم؟ رفتی و خیلی چیزها رفتند. رفتی و برق نگاهم را با خود بردی, ای آیینه ی امید من. رفتی و سفرم آغاز شد, به اجبار می … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در عمومی | دیدگاهی بنویسید