رفتی رو رفتند

در دامن این بحر, فروزان گهری نیست

چون موج به امید که آغوش گشاییم؟

رفتی و خیلی چیزها رفتند. رفتی و برق نگاهم را با خود بردی, ای آیینه ی امید من. رفتی و سفرم آغاز شد, به اجبار می روم تا آن روز که دوباره به تو خواهم رسید.

دوستت دارم مادر

.

پی نوشت: از تمام دوستانی که با من هم دردی کردند ممنونم. خداکنه غم نبینید. بقای عمری باشه برای عزیزان شما.

Advertisements
این نوشته در عمومی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s