کودکی

در حسرت روزگار کودکی هر روز و هنوز می سوزم

کوتاه زمانی که بهار بوی بهار میداد, زندگی بوی زندگی, زمان بوی زمان.

این نوشته در عمومی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای کودکی

  1. ايليا :گفت

    كلك ! تو كه ميگفتي جنست از اين شيشه نسوزاست ! برو داداچ برو ما خودمون آخر ِ سياه كاري ايم !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s