خدایا شکرت

همین الان برام اس ام اس اومد.

از یکی از مهم ترین بحران های زندگیم گذشتم.

خدایا شکرت, خدایا دوستت دارم.

واسه نیمه ی شعبان یه نذر خیلی بزرگ کرده بودم, باید مرد باشم و بهش عمل کنم.

وقتی که توی یک داستان تو دستت پایینه, وقتی که بجز خدا کسی نباشه که بتونه کمکت کنه, وقتی حتی لیاقتش رو توی خودت نمی بینی, وقتی اگه شکست بخوری حتی به طرف مقابلت حق میدی که از تو برده باشه! وقتی که می دونی باید خیلی بهتر از این می بودی.

این وقته که دست خدارو می بینی, می بینی که خدا بندهاش رو دوست داره.

و می دونی که باید به عهدت عمل کنی, شاید همون عهدی که دادی, تورو لایق این اتفاق کرده باشه. و شاید بخاطر همون عهدی که با خودت و خدای خودت بستی؛ خدا تورو لایق داشتنش دونسته.

دیروز خیلی اتفاقی توی خونه ی خواهرم یک نوشته بدستم اومد, داشت وسایلش رو جمع و جور می کرد؛ اینو خیلی وقت پیش روی یک تیکه کاغذ نوشته بود. اتفاقی دیدیمش!

» آرام باش, توکل کن, تفکر کن, سپس آستین ها را بالا بزن.

آنگاه دست خدا را می بینی که زودتر از تو دست بکار شده است»

حضرت علی (ع)

Advertisements
این نوشته در عمومی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s