2011

اصلا باورم نمیشه, انگار همین دیروز بود که هزاره ی جدید داشت شروع میشد. همه از اینکه اختلال در شبکه های کامپیوتری بوجود بیاد می ترسیدند, چه سر و صدایی به پا شده بود.

از اون زمان 11 سال گذشت, از سال 2002 و حمله به برج های دوقلو 9 سال گذشت, از شروع وبلاگ نویسی من 6 سال گذشت و از عمر این وبلاگ 3 سال گذشت. این پست رو که می نوسیم وارد چهارمین سال این وبلاگ میشم. خودمم باورم نمیشه که چقدر زود گذشت, با چه پستی و ها بلندی هایی گذشت.

و دیر شد, احساس می کنم همه ی این زمان از دست رفت, خیلی کارها بود که می خاستم انجام بدم و خیلی چیزها بود که می خاستم بسازم و بسوزم ولی نشد. همیشه فکر می کنیم که زمان داریم, ولی نه, زمانی نیست, زمان چیزی نیست جز یک افسون, یک جادو, و یک بازی, بازیی که خیلی از ما در قُمارِش باختیم و ندانستیم در این قمار بُردی نیست. باید با آرزوهایمان قُمار می کردیم و اگر می باختیم, ملالی نبود. افسوسی نبود.

برای همه ی عزیزانم در این زمان دراز پیش رو آرزوی موفقیت و بهروزی و از همه مهم تر سلامتی و شادی میکنم. باشد که به منزل مقصود برسیم.

و ای کاش یادمان باشد که چقدر زود دیر میشود

Advertisements
این نوشته در روزنوشت ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s