یادی از اندیشه‌هایم

اون قدیم ندیما وقتی شروع کرده بودم به وبلاگ نویسی نمی‌دوستم که اصلا وبلاگ به چه دردی می‌خوره! فقط می‌نوشتم.

الان که به گذشته نگاه می‌کنم می‌بینم وبلاگ بهم کمک می‌کرد که فکر کنم٬ راجع به دنیای اطرافم. بالاخره آدما باید یه نظری در مورد این دنیا٬ در مورد خودشون٬ در مورد هر چیزی داشته باشند. باید فکر بکنند.

چقدر بده که آدم بیخیال و گُنگ باشه.

این مدتی که وبلاگ نمی‌نوشتم٬ همش بهم این احساس دست می‌داد که دیگه اندیشه ندارم. دارم تبدیل می‌شم به یه آدمی که هیچ چیزی برای گفتن نداره٬ کسی که گم شده

این نوشته در تامل, عمومی ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s