بایگانی دسته بندی ها: ادبیات

غم مخور

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در ادبیات | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

سگ‌ها و گرگ‌ها

(بند-۱) هوا سرد است و برف آهسته بارد ز ابری ساکت و خاکستری رنگ زمین را بارش مثقال، مثقال فرستد پوشش فرسنگ، فرسنگ سرود کلبهٔ بی روزن شب سرود برف و باران است امشب ولی از زوزه‌های باد پیداست که … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در هنر و زیبایی, ادبیات | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

زندگی خالی نیست !

زندگی خالی نیست ! مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست ، آری تا شقایق هست زندگی باید کرد … در دل من چیزی است ، مثل یک بیشه نور ، مثل خواب صبح دم شیرین ، و چنان … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در ادبیات, رقص سخن, زندگی | برچسب‌خورده با | ۱ دیدگاه

ریشه‌ی جشن چهارشنبه سوری در ایران باستان

سور به معناى ميهمانى و جشن مى باشد و اما چرا چهارشنبه سورى و چرا آتش برافروختن و چرا از روى آتش پريدن؟ براساس سروده هاى پيروز پارسى، حكيم فردوسى، سياوش فرزند كاووس شاه در هفت سالگى مادر را از … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در ایران, ادبیات | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , | دیدگاهی بنویسید

حق است حدیث عشق٬ افسانه چرا باشد

آن دل که توئی در وی غمخانه چرا باشد چون گشت ستون مسند حنانه چرا باشد غمخانه دلی باشد کان بیخبر است از تو چون جای تو باشد دل غمخانه چرا باشد بیگانه کسی باشد کو با تو نباشد یار … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در ادبیات | برچسب‌خورده با , | دیدگاهی بنویسید