آتشی خواهم ساخت

چهارشنبه سرویست

آتشی به پا خواهم کرد٬ هرچند کوچک٬ هرچند حقیر

تا بدانم که هنوز هم می‌توانم آتشی بسازم

به یاد روزگار قدیم

سوختش مهم نیست

شاید شاخه‌ی خشکیده‌ی درخت خانه

شاید برگ‌های خسته‌ی پاییزی

آتشی خواهم ساخت

حتی اگر سوختش رویاهایم باشد

حتی اگر ذهنم را بسوزانم

Advertisements
نوشته‌شده در روزنوشت | برچسب‌خورده با , , , | دیدگاهی بنویسید

مزایای وی پی ان یا چرا باید از vpn استفاده کنیم

از همون اوایل راه اندازی سامانه‌ی فیلترینگ در ایران نظر خوبی به این ماجرا نداشتم٬ موافق بودم که چیزهایی که به ضرر جامعه و انسان‌‌ها هستند باید مسدود بشوند مثل سایت‌های پورنوگرافی٬ کلاهبرداری‌های اقتصادی٬ فیشینگ و..

اما نکته‌ی که از اول ناامید کننده بود افرادی بودند که سامانه‌ی فیلترینگ رو در دست داشتند و از اون استفاده‌های گوناگون ابزاری کردند و کردند٬ تا به اینجا کشیدیم که همه ناراضی و سرخورده هستیم از نهاد فیلترینگ ایران.

حرف برای گفتن زیاد و مثال برای زدن در مورد اشتباهات و سیاست ورزی‌ها و بی‌عدالتی‌‌ها  و بی‌توجهی به حقوق کاربران فراوان است. خود شما دل پُرخونتری از من دارید. بعد از فیلتر شدن سرویس‌های وردپرس و بلاگر که اوج نفهمی مسئولان نامروت بود تصمیم گرفتم که به این ماجرا دسته کم برای خودم پایان بدم. برای اولین بار یک مقدار هزینه کردم و vpn خریدم.

برای استفاده‌ی آزاد از اینترنت راه‌های مختلفی هست٬ مثلا استفاده از وبسایت‌های فیلتر شکن٬ برنامه‌هایی مثل ultrasurf یا سایر برنامه‌‌های فیلتر شکن و یا vpn

در همه‌ی موارد مشکلاتی هست که به بیان اونها نمی‌پردازم٬ در اینجا فقط می‌خام به شما توصیه کنم که از vpn استفاده کنید.

اما vpn چیه؟

Virtual private network یا شبکه‌ی شخصی مجاری٬ سامانه‌ای هست که تعدادی رایانه از سراسر دنیا با استفاده از بستر اینترنت می‌تونند با یک سرور در ارتباط باشند. به زبان ساده٬ شما به یک سرور خدمات دهنده در یک جای دیگه‌ی دنیا که به اینترنت آزاد وصله٬ وصل می‌شید و از اینترنت اون سرور استفاده می‌کنید! مثل یک پل عمل می‌کنه.

حالا این شبکه چطوری عمل می‌کنه زیاد فرقی نمی‌کنه٬ مهم مزاریای استفاده از vpn هست که نام می‌برم:

۱ کاهش سرعت ندارید

۲ محدودیت زمانی٬ حجمی و… ندارید

۳ فقط به مرورگر وب خود محدود نخواهید بود

۴ قیمت مناسب

۵ آسانی کارکرد

من خودم ۱۰۰۰۰ تومن دادم برای ۶ ماه که به نظرم مناسب بود. نسبت به هزینه‌ی اینترنت ای دی اس ال که دارم پرداخت می‌کنم میشه تقریبا ماهی ۱۰۰۰ تومن هزینه‌ی vpn که هم قیمت یک عدد نوشابه و یک عدد کیک!

این مطلب رو نوشتم که دوستان برن از وی پی ان استفاده کنند و راحت باشند. تحقیقات و پیدا کردن منبع خوب هم با خودتون٬ لطف کنید در این مورد سوال نکنید!

به امید روزی که ایران هم آزاد باشه

نوشته‌شده در فناوری اطلاعات و ارتباطات, سیاست | برچسب‌خورده با , , , , , , | دیدگاهی بنویسید

ریشه‌ی جشن چهارشنبه سوری در ایران باستان

سور به معناى ميهمانى و جشن مى باشد و اما چرا چهارشنبه سورى و چرا آتش برافروختن و چرا از روى آتش پريدن؟ براساس سروده هاى پيروز پارسى، حكيم فردوسى، سياوش فرزند كاووس شاه در هفت سالگى مادر را از دست مى دهد. پادشاه همسر ديگر را برمى گزيند، سودابه كه زنى زيبا و هوسباز بود عاشق سياوش مى شود:

يكى روز كاووس كى با پسر

نشسته كه سودابه آمد ز در

زنـاگـاه روى سياوش بديد

پرانديشه گشت و دلش بردميد

زعشق رخ او قرارش نماند

همه مهر اندر دل آتش نشاند

سودابه در انديشه بود تا به گونه اى سياوش را به كاخ خويش بكشاند، دختر زيبا و جوان خود را بهانه حضور

سياوش كرده و او را فرا خواند: ـ

كه بايد كه رنجه كنى پاى خويش

نمائى مرا سرو بالاى خويش

بياراسته خويش چون نوبهار

بگردش هم از ماهرويان هزار

آنگاه كه سودابه سياوش را در كاخ خويش يافت به او گفت: ـ

هر آنكس كه از دور بيند ترا

شود بيهش و برگزيند ترا

زمن هر چه خواهى، همه كام تو

بر آرم ، نپيچم سر از دام تو

من اينك به پيش تو افتاده ام

تن و جان شيرين ترا داده ام

سودابه پس از اين كه از مهر و عشق خود به سياوش مى گويد و همزمان به او نزديك مى شود. ناگاه او را در آغوش كشيده و مى بوسد

سرش تنگ بگرفت و يك بوسه داد

همانا كه از شرم ناورد ياد

رخان سياوش چو خون شد ز شرم

بياراست مژگان به خوناب گرم

چنين گفت با دل كه از كار ديو

مرا دور داراد كيوان خديو

نه من با پدر بى وفائى كنم

نه با اهرمن آشنائى كنم

سياوش با خشم و اضطراب و دلهره به نامادرى خود گفت: ـ

سر بانوانى و هم مهترى

من ايدون گمانم كه تو مادرى

سياوش خشمناك از جاى برخاسته و عزم خروج از كاخ سودابه را كرد. سودابه كه از برملا شدن واقعه بيم داشت داد و فرياد كرد و درست بسان افسانه يوسف و زليخا دامن پاره كرده و گناه را به سياوش متوجه كرد و چنانچه در نمايشنامه افسانه، افسانه ها نوشتيم، اكثر افسانه هاى سامى، افسانه هاى شاهنامه مى باشد كه رنگ روى سامى گرفته است و نيز در آئين اوستا نوشته ايم كه كتاب اوستا يك كتابخانه كتاب بوده است كه تاريخ شاهان ايران يكى از ۱۲۰ جلد كتاب، كتابخانه اوستا مى باشد و چگونگى به نظم آوردن آن را توسط فردوسى در زندگينامه پيروز پارسى، يعنى حكيم ابوالقاسم فردوسى شرح داده ام… بارى سياوش به سودابه مى گويد كه پدر را آگاه خواهد كرد: ـ

از آن تخت برخاست با خشم و جنگ

بدو اندر آويخت سودابه چنگ

بدو گفت من راز دل پيش تو

بگفتم نهانى بد انديش تو

مرا خيره خواهى كه رسوا كنى؟

به پيش خردمند رعنا كنى

بزد دست و جامه بدريد پاك

به ناخن دو رخ را همى كرد چاك

برآمد خروش از شبستان اوى

فغانش زايوان برآمد بكوى

در پى جار و جنجال سودابه، كيكاووس پادشاه ايران از جريان آگاه شده و از سياوش توضيح خواست سياوش به پدر گفت كه پاكدامن است

و براى اثبات آن آماده است تا از تونل و راهرو آتش عبور كند. سياوش گفت اگر من گناهكار باشم در آتش خواهم سوخت و اگر پاكدامن باشم از آتش عبور خواهم كرد

سراسر همه دشت بريان شدند

سياوش بيامد به پيش پدر

يكى خود و زرين نهاده به سر

سخن گفتنش با پسر نرم بود

سياوش بدو گفت انده مدار

كزين سان بود گردش روزگار

سرى پرز شرم و تباهى مراست

سياوش سپه را بدا نسان بتاخت

تو گفتى كه اسبش بر آتش بساخت

زآتش برون آمد آزاد مرد

لبان پر ز خنده برخ همچو ورد

چو بخشايش پاك يزدان بود

دم آتش و باد يكسان بود

سواران لشكر برانگيختند

همه دشت پيشش درم ريختند

سياوش به تندرستى و چاپكى و چالاكى به همراه اسب سياهش از آتش عبور كرد و تندرست بيرون آمد.

يكى شادمانى شد اندر جهان

ميان كهان و ميان مهان

سياوش به پيش جهاندار پاك

بيامد بماليد رخ را به خاك

كه از نفت آن كوه آتش پَِـرَست

همه كامه دشمنان كرد پست

بدو گفت شاه، اى دلير جهان

كه پاكيزه تخمى و روشن روان

چنانى كه از مادر پارسا

بزايد شود بر جهان پادشا

سياوخش را تنگ در برگرفت

زكردار بد پوزش اندر گرفت

مى آورد و رامشگران را بخواند

همه كام ها با سياوش براند

سه روز اندر آن سور مى در كشيد

نبد بر در گنج بند و كليد! ـ

اين اتفاق و آزمايش عبور از آتش در بهرام شيد (سه شنبه) آخر سال روى داده بود و از چهارشنبه تا ناهيد شيد (جمعه يا آدينه) جشن ملى اعلام شد و در سراسر كشور پهناور ايران به فرمان كيكاووس سورچرانى و شادمانى برقرار شد.

و از آن پس به ياد عبور سرفرازانه سياوش از آتش همواره ايرانيان واپسين شبانه بهرام شيد (سه شنبه شب) را به ياد سياوش و پاكى او با پريدن از روى آتش جشن مى گيرند.

منبع: صفحه‌ی کرمانشاهی‌ها در فیسبوک

نوشته‌شده در ایران, ادبیات | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , | دیدگاهی بنویسید

توان از دیدگاه ادیسون

اگر کارهایی را که قادر به انجامشان هستیم٬ انجام  می‌دادیم٬ خودمان جداٌ شگفت‌زده می‌شدیم.

«توماس ادیسون»

نوشته‌شده در رقص سخن | برچسب‌خورده با , , , | دیدگاهی بنویسید

تصویری کمتر دیده شده‌ی امام خمینی بعد از سخنرانی در بهشت زهرا

این تصویر رو توی یک مجموعه‌ی عکس تاریخی پیدا کردم٬ داشتم با سرعت همه رو مرور می‌کردم که بطور کاملا اتفاقی متوجه این عکس از امام خمینی شدم!

توی این تصویر چهره‌ای معمولی و شاید ضعیف از امام دیده می‌شه٬ چهره‌ای که کاریزمای ساخته شده در ذهن مارو زیر سوال می‌بره! کالا رهبرها دوست ندارند اینجور تصاویری از اونها دیده بشن٬ مخصوصا در کشور ما که الکی کاریزما ساخته و گُندش می‌کنند!

نوشته‌شده در عکاسی | برچسب‌خورده با , , , , | ۱ دیدگاه

داستان عشق

«داستان عشق»همه‌ی ما این آهنگ رو با نام «Love Story» می‌شناسیم. این آهنگ یک حس نوستالوژیک برای همه‌ی ما داره٬ سخنی که از دل برآید٬ لاجرم برر دل نشیند. به یاد گذشته به یاد این اهنگ افتادم. دلم خیلی تنگ شد.

می‌تونید این آهنگ رو از لینک زید دانلود کنید.

دانلود / Download

Andy Williams – Love Story (Where Do I Begin) lyrics

Where do I begin to tell the story

Of how great a love can be

The sweet love story that is older than the sea

The simple truth about the love she brings to me

Where do I start

With her first hello

She gave a meaning to this empty world of mine

There’ll never be another love another time

She came into my life and made the living fine

She fills my heart

She fills my heart

with very special things

With angel songs, with wild imaginings

She fills my soul with so much love

That any where I go

I’m never lonely

With her around who could be lonely

I reach for her hand. It’s always there

How long does it last

Can love be measured by the hours in a day

I have no answers now but this much I can say

I know I’ll need her until the stars all burn away

And she’ll be there

How long does it last

Can love be measured by the hours in a day

I have no answers now but this much I can say

I know I’ll need her until the stars all burn away

And she’ll be there

از کجا آغاز کن؟ برای بیان این داستان

که عشق می‌تواهد چقدر عظیم باشد.

داشتان عشقی شیرین٬ که کهن تر از دریاست

حقیقت ساده‌ای درباره‌ی عشق٬ که او برای من به ارمغان آورد

از کجا شروع کنم؟

با اولین سلام او

به این دنیای خالی من معنا بخشید

هرگز عشقی دیگری نخواهد بود در زمان دیگری

اون به درون زندگی من آمد٬ و زیستنم را عالی کرد

او قبلم را پُر کرد

او قلبم را پُر کرد

با چیزهای خیلی مخصوص

با صدای فرشتگان٬ پندارهای خودرو(وحشی)

او روحم را با عشقی فراوان پر کرد

که هرجا بروم

وقتی که او کنار من است٬ چه کسی بیکس خواهد بود

من به دستان او نائل شدم٬ آنها همیشه اینجا هستند

چقدر به درازا کشید

عشق می‌تواند با ساعت‌های روز سنجیده شود؟

حالا هیچ جوابی ندارم٬ اما این تمام چیزی است که می‌توانم بگویم

می‌دانم که به او نیاز خواهم داشت تازمانی که ستارگان بسوزند و ناپدید شوند

و او آنجا خواهد بود

چقدر به درازا کشید

عشق می‌تواند با ساعت‌های روز سنجیده شود؟

حالا هیچ جوابی ندارم٬ اما این تمام چیزی است که می‌توانم بگویم

می‌دانم که به او نیاز خواهم داشت تازمانی که ستارگان بسوزند و ناپدید شوند

و او آنجا خواهــــــــــــد بـــــــــــــــــــــــــــود

نوشته‌شده در موسیقی | برچسب‌خورده با , , , , | دیدگاهی بنویسید

بیا لبخند بزنیم

هرگاه بتوانیم٬ پس از شکست لبخند بزنیم٬ شجاع خواهیم بود.

«آبراهام لینکن»

نوشته‌شده در کوتاه نویسی, رقص سخن | برچسب‌خورده با , , , | دیدگاهی بنویسید

بیماری همین نزدیکیست

چقدر بده که آدم یکی از نزدیکانش دجار بیماری باشه٬ دامادمون یک غده توی فکش در آورده و قسمتی از فکش تخریب شده٬ باید جراحی بشه. باید قسمت تخریب شده رو در بیارند و قسمتی از استخان لگنش رو جدا کنند و به فکش پیوند بدند. چیزی که بیشتر از همه داره هممون رو اذیت می‌کنه اینه که تا مدت ۲۰ تا ۳۰ روز فکش رو جوش می‌کنند و نمی‌تونی بجز از طریق یک «نی» چیزی بخوره و بعد از اون تا مدتی نزدیک به ۲ ماه نباید چیزی بجوه!

خیلی براش ناراحتم٬ برای خواهرم که می‌دونم چقدر فشار روشه بیشتر نگرانم. امیدوارم همه چیز به خیر و خوشی تموم بشه.

 

نوشته‌شده در خانواده | برچسب‌خورده با , , , | دیدگاهی بنویسید

حق است حدیث عشق٬ افسانه چرا باشد

آن دل که توئی در وی غمخانه چرا باشد
چون گشت ستون مسند حنانه چرا باشد

غمخانه دلی باشد کان بیخبر است از تو
چون جای تو باشد دل غمخانه چرا باشد

بیگانه کسی باشد کو با تو نباشد یار
آنکس که تواش یاری بیگانه چرا باشد

دیوانه کسی بوده است کو عشق نفهمیده است
آنکس که بود عاشق دیوانه چرا باشد

فرزانه کسی باشد کو معرفتی دارد
آنکو نبود عارف فرزانه چرا باشد

دردانه بود سری کو در صدف سینه است
سنگی که بود بیجان دردانه چرا باشد

آن دل که بدید آنرو بو برد ز عشق هو
عشق دگر آنرا او کاشانه چرا باشد

آن جان که تواش جانان غیر از تو کرابیند
واندل که تواش دلبر بت‌خانه چرا باشد

نورت چو بدل تابد راهی بتو دل یابد
شمع رخ حوران را پروانه چرا باشد

زاهد چو کند جانان چون نیست تنش را جان
در کالبد بی‌جان جانانه چرا باشد

رو سوره یوسف خوان تا بشنوی از قرآن
حقست حدیث عشق افسانه چرا باشد

فیض است ز حق خرم هرگز نخورد او غم
چون یافت عمارت دل ویرانه چرا باشد

.

غزلیات فیض کاشانی

منبع: گنجور

نوشته‌شده در ادبیات | برچسب‌خورده با , | دیدگاهی بنویسید

این روز‌ها بوی بهار

این روزها بوی بهار می‌آید از هم جا

این روزها غلغله ایست در دل ما

نوشته‌شده در کوتاه نویسی | برچسب‌خورده با , | دیدگاهی بنویسید