بایگانی ماهانه: اکتبر 2008

بزرگ شدن

بزرگ شدن, نه ریش بود نه سبیل, نه نگاه معنی داره دختر همسایه. بزرگ شدن, نه تفاوتی بود که همه می گفتند, نه سالهایی که از تولدم می گذشت. بزرگ شدن, تصمیمی بود که باید سالها پیش می گرفتم. Advertisements

نوشته‌شده در عمومی | 6 دیدگاه

Dream Of You

I’ve been here all the time as far as i know doing right i’ve always waited for the moment that you would come through my door but this brought loneliness … so far i lay my hand onto my heart … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در عمومی | دیدگاهی بنویسید

فقر

می اندیشیدم که فقر از چه زمانی شروع شد؟ اولین انسان فقیر چه کسی بود؟ در زمان های قدیم وقتی که انسان ها هنوز همه انسان بودند کسی فقیر بود؟ وقتی همه به همراه هم کوچ می کردند و در … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در عمومی | ۱ دیدگاه

حقیقت سیاست

خیلی دوست داشتم که این تابلو رو دستم بگیرم و توی خیابون راه برم فقط باید عکس اون بالا رو عوض می کردم. آه اگر ایران مکان آزادی بود .  . . . .. پی نوشت: در بالای تابلو تصویر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در عمومی | 3 دیدگاه

یخزدگی مغزی

عاقبت خط جاده پايان يافت من رسيده ز ره غبار آلود تشنه بر چشمه ره نبرد و دريغ شهر من گور آرزويم بود

نوشته‌شده در عمومی | 2 دیدگاه

کمی خاطره ی صوتی

چند زمانی بود فکر می کردم اندیشیدن به غم را فراموش کرده ام. هم اکنون می فهمم که اندیشیدن را فراموش کرده بودم. خاطره های موسیقایی هنوز ذهنم را قلقلک می دهند. از این جهان خاکی می گویند, از همین … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در عمومی | دیدگاهی بنویسید

آن آرزوي گمشده

. آن آرزوي گمشده مي رقصد در پرده هاي مبهم پندارم … .. .

نوشته‌شده در عمومی | دیدگاهی بنویسید

آري آغاز دوست داشتن است

آري آغاز دوست داشتن است گرچه پايان راه ناپيداست من به پايان نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست «فورغ فرخزاد»

نوشته‌شده در عمومی | ۱ دیدگاه

اطاقه رنگی

بعضی وقت ها آدم اطاقش را رنگ می زند! بعضی وقت ها سقف را آبی و دیوارها را سبز میزند. بعضی وقت ها آدم از خوشی, دلش پر میزند.

نوشته‌شده در عمومی | ۱ دیدگاه

رویا؟

اینجوریش رو دوست دارم. رقصیدن داره! روی چمن قلتیدن داره  . . . .

نوشته‌شده در عمومی | 2 دیدگاه