وبلاگ جدیدم!

دوستان بعد از فیلتر شدن کل وردپرس توسط این مردم نفهم و بی شعور و ظالم. کلی از وبلاگ نویسی دور بودم. ولی الان دوست دارم دوباره بنویسم. یه وبلاگ جدید راه انداختم.
اگه دوست دارید پی‌گیری کنید. فید وبلاگ رو تعویض کنید.

آدرس وبلاگ جدیدم:

http://lifeplus.mihanblog.com

RSS

http://lifeplus.mihanblog.com/post/rss

ATOM

http://lifeplus.mihanblog.com/post/atom

 

نوشته‌شده در عمومی | بیان دیدگاه

2012

سال 2012 شد. باز هم زمان به همون سرعت قبل در حال گذر کردنه

یک سال دیگه به آرشیو این وبلاگ اضافه شده؛ سالی که بعد از فیلتر شدن وردپرس کم پُست ترین سال زندگی این وبلاگ بود.

دلم برای اینجا خیلی تنگ شده

نوشته‌شده در عمومی | بیان دیدگاه

غم مخور

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب

باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند

چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور

حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

منبع: گنجور

نوشته‌شده در ادبیات | برچسب‌خورده با | بیان دیدگاه

سگ‌ها و گرگ‌ها

(بند-۱)

هوا سرد است و برف آهسته بارد

ز ابری ساکت و خاکستری رنگ

زمین را بارش مثقال، مثقال

فرستد پوشش فرسنگ، فرسنگ

سرود کلبهٔ بی روزن شب

سرود برف و باران است امشب

ولی از زوزه‌های باد پیداست

که شب مهمان توفان است امشب

دوان بر پرده‌های برف‌ها، باد

روان بر بال‌های باد، باران

درون کلبهٔ بی روزن شب

شب توفانی سرد زمستان

آواز سگ‌ها

«زمین سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاریک و توفان خشمناک است

کشد – مانند گرگان – باد، زوزه

ولی ما نیکبختان را چه باک است؟»

«کنار مطبخ ارباب، آنجا

بر آن خاک اره‌های نرم خفتن

چه لذت بخش و مطبوع است، و آنگاه

عزیزم گفتن و جانم شنفتن »

«وز آن ته مانده‌های سفره خوردن»

«و گر آن هم نباشد استخوانی »

«چه عمر راحتی دنیای خوبی

چه ارباب عزیز و مهربانی »

«ولی شلاق! این دیگر بلایی ست »

«بلی، اما تحمل کرد باید

درست است اینکه الحق دردناک است

ولی ارباب آخر رحمش آید

گذارد چون فروکش کرد خشمش

که سر بر کفش و بر پایش گذاریم

شمارد زخمهامان را و ما این

محبت را غنیمت می شماریم »

(بند-۲)

خروشد باد و بارد همچنان برف

ز سقف کلبهٔ بی روزن شب

شب توفانی سرد زمستان

زمستان سیاه مرگ مرکب

آواز گرگ‌ها

«زمین سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاریک و توفان خشمگین است

کشد – مانند سگ‌ها – باد، زوزه

زمین و آسمان با ما به کین است »

«شب و کولاک رعب انگیز و وحشی

شب و صحرای وحشتناک و سرما

بلای نیستی، سرمای پر سوز

حکومت می‌کند بر دشت و بر ما »

«نه ما را گوشهٔ گرم کنامی

شکاف کوهساری سر پناهی »

«نه حتی جنگلی کوچک، که بتوان

در آن آسود بی تشویش گاهی

دو دشمن در کمین ماست، دایم

دو دشمن می‌دهد ما را شکنجه

برون: سرما درون: این آتش جوع

که بر ارکان ما افکنده پنجه »

«و … اینک … سومین دشمن … که ناگاه

برون جست از کمین و حمله‌ور گشت

سلاح آتشین … بی رحم … بی رحم

نه پای رفتن و نی جای برگشت »

«بنوش ای برف! گلگون شو، برافروز

که این خون، خون ما بی خانمان‌هاست

که این خون، خون گرگان گرسنه ست

که این خون، خون فرزندان صحراست »

«درین سرما، گرسنه، زخم خورده،

دویم آسیمه سر بر برف چون باد

ولیکن عزت آزادگی را

نگهبانیم، آزادیم، آزاد »

~شعر از دفتر زمستان مهدی اخوان ثالث

نوشته‌شده در هنر و زیبایی, ادبیات | برچسب‌خورده با | بیان دیدگاه

وبلاگ عزیزم

بعد از فیلتر شدن وردپرس دیگه دست و دلم به وبلاگ نویسی نمیره. دلم برای نوشتن تنگ شده. نه هیچیه دیگه. فقط برای نوشتن تنگ شده.

چندین وبلاگ دیگه ساختم که شروع کنم توشون بنویسم ولی دلم اینجا گیره وبلاگ همیشگی خودم.

دلم برای همه شما که روحتون با روح من همراه تنگ شده

نوشته‌شده در عمومی | برچسب‌خورده با , , | بیان دیدگاه

یادی از اندیشه‌هایم

اون قدیم ندیما وقتی شروع کرده بودم به وبلاگ نویسی نمی‌دوستم که اصلا وبلاگ به چه دردی می‌خوره! فقط می‌نوشتم.

الان که به گذشته نگاه می‌کنم می‌بینم وبلاگ بهم کمک می‌کرد که فکر کنم٬ راجع به دنیای اطرافم. بالاخره آدما باید یه نظری در مورد این دنیا٬ در مورد خودشون٬ در مورد هر چیزی داشته باشند. باید فکر بکنند.

چقدر بده که آدم بیخیال و گُنگ باشه.

این مدتی که وبلاگ نمی‌نوشتم٬ همش بهم این احساس دست می‌داد که دیگه اندیشه ندارم. دارم تبدیل می‌شم به یه آدمی که هیچ چیزی برای گفتن نداره٬ کسی که گم شده

نوشته‌شده در تامل, عمومی | برچسب‌خورده با , , | بیان دیدگاه

زندگی خالی نیست !

زندگی خالی نیست !
مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست ،
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد …
در دل من چیزی است ،
مثل یک بیشه نور ، مثل خواب صبح دم شیرین ،
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه
دورها آوائی است که مرا می خواند !

نوشته‌شده در ادبیات, رقص سخن, زندگی | برچسب‌خورده با | ۱ دیدگاه

خداحافظی

چند وقتی هست یک جای دیگه می‌نویسم.

دلم برای اینجا تنگ می‌شه٬ الانشم شده.

ولی چاره‌ای نیست٬ این انتخاب خودم بود. همونطور که اگه انتخاب می‌کردم اینجا می‌موندم

روزهای خوب بدی رو با این وبلاگ گذروندم٬ خاطرات تلخ و شیرین

دوستان خوب

یه جایی یه وبلاگ می‌نویسم به یه اسمی. من هنوز هستم. همین دوروبرا ولی وبلاگم جاش عوض شد.

خودمم عوض شدم٬ زمونه سخت گرفت

همتون رو دوست دارم. شاید وبلاگم رو دوباری پیدا کردید٬ شاید باز اون وبلاگم دوست شدید

همتون رو دوست دارم

نوشته‌شده در عمومی | 2 دیدگاه

چهارشنبه سوری و بازداشت دوست ما که لیدر شورش شد!

می‌گفت دیشب توی نوبهار حدود ۴۰۰ نفر رو گرفتن(شایدم کل کرمانشاه این عدد بوده)

«ج» و «ر» رو با هم گرفته بودند٫ بخاطر اینکه توی ماشین توی نوبهار با گوشیش فیلم گرفته بود. با اینکه آزادش کردن گوشی هردوشون رو بُردن

می‌گفت اونجا همرو جمع کردند ازمون پرسیدند که: «کدومتون دانشجویین»

گفت٬ منم با خودم گفتم حتما کلاس داره برامون خوبه! گفتم من دانشجوم٬ چند نفر دیگه هم بعد از من دست بلند کردند

بعد یارو یه نگاهی به ما انداخت و گفت:

«پس شما لیدرشونین!!»

نوشته‌شده در کرمانشاه, تامل, سیاست | برچسب‌خورده با , , , , , , | ۱ دیدگاه

اس ام اس

چقدر به قبلم فشار میاد٬ وقتی که صدای تتق تتقِ اومدنِ اس ام اس توی اسپیکر میاد.

توی این یک ثانیه٬ اظطراب و آرزو با هم میاد سراغم

شاید تو باشی

اما تو نیستی٬ هیشکی نیست.

مثل همیشه تبلیغ ایرانسل

نوشته‌شده در کوتاه نویسی | برچسب‌خورده با , , , | ۱ دیدگاه