غریبه ها
سپتامبر 24, 2009 با سجادسپتامبر 24, 2009 با سجاد
باز پاییز
باز صدای تق تق قطرهای باران پشت پنجره
باز باران با ترانه
باز بوی مطبوع زمین خیس
دلیل
سپتامبر 24, 2009 با سجادسراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گدان خالی لب پنجره
پر از خاطراته ترگ خورده ایم
از خون دل بود ما خورده ایم
اگر داغ دل بود ما دیده ایم
اگر دل دلیل است آورده ایم
از داغ شرط است ما خورده ایم
رنج
سپتامبر 12, 2009 با سجادهیچ چیز درد آور تر از این نیست که تورا ندان پندارنت در حالی که تو نادان نیستی!
هیچ چیز درد آور تر از این نیست که تورا نا آگاه پندارند در حالی که آگاهی!
هیچ چیز زجر آور تر از این نیست که با همه ی آگاهی و دانایی, وجودت هیچ ثمری نداشته باشد.
رخ زردی
سپتامبر 12, 2009 با سجادبه قول مولوی:
هرکه او بیدار تر پر دردتر / هرکه او آگاه تر رخ زرد تر
بازم داشتیم از رسم بد این ایران حرف میزدیم و بازم مثل همیشه از سر دلسوزی گله گذاری می کردیم و غصه می خوردیم! دوستم گفت که ما هم خوب آدمای ناشکری هستیما! اگه توی افغانستان یا یکی از کشورهای آفریقایی به دنیا میومدیم بازم اینجوری ناشکر بودیم؟ اون موقع آرزوی این شرایطمون رو نمی کردیم؟!
بهش میگم: درد آدم از دانستن چیزاست. من و تو مثل آدمای تشنه ای می مونیم که آب ذلالی رو که حقمونه بخوریم کمی اونطرف تر داریم می بینیم و بوش به مشاممون میرسه. ولی نمی تونیم بهش دسترسی داشته باشیم. شاید اگه از وجود اون آب خبر نداشتیم به همین آب گلالود لجنی که دارن به خوردمون میدن راضی بودی!
سلاح من
سپتامبر 9, 2009 با سجادبا دیدن کاری که این مرد انجام داد, تازه فهمیدم که چه قدرتی چندین ساله که توی دستای منه ولی هیچ استفاده ی درستی ازش نکردم.
وبلاگ من سلاح منه
حوادث اخیر و دعوای منو بابام
آگوست 5, 2009 با سجاداین ماجراهای انتخابات و بعد از اون هر نتیجه ی بدی که داشت رو که همه میدونن ولی نتیجه های خوبی هم برای من داشت!
دعوای اعتقادی ما و اینکه من انتقاد کنم و اون حمایت, دیگه کم کم تموم شده و بیشتر به سرکشی جوانی من و دل سوزی پدرانه ی مربوط میشه! آخریه همین امروز سر ناهار بود وقتی داشتن مراسم نصب کردن احمدی نژاد رو از اخبار ساعت 1 نشون می دادن. چندتایی فحش دادم آماری بابام حق داشت کلی بحثمون شد. حق داره می گه حالا هر خری میخاد باشه تو اجازه نداری فحش بدی چرا بخاطر این چیزا واسه ی خودت گناه می تراشی؟ منم دیدم راست میگه ختمش کردم.
بیچاره کلی کم آورده ولی هنوزم راجع به امام خمینی کلی حسن نیت داره و عاشقشه میگه هرکی بود راست بود و اگه الان بد شد خواستش نبود و به این جا رسیدیم شاید از سر نانوانیش بود! یه خدا رحمت کنه هم میندازه آخرش منم بهش احترام میزارم.
همیشه اینو میگم که هیچکس معصوم نیست و کسی که معصوم نیست اشتباه می کنه و کسی که اشتباه می کنه میشه ازش انتقاد کرد و حتی ازش متنفر شد بخاطر اشتباهاتش!
الان فقط داره به زبان بی زبانی میگه که پسرم خفه شو. نمی دونم اگه مطالب وبلاگم رو بخونه چه واکنشی نشون میده گرچه از نظر اعتقادی خیلی به هم نزدیکیم ولی من اعتقادم اینه که همیشه باید راست گفت و اون میگه همیشه نباید حرف زد!!
شاید اون راست بگه؟!
من نیستم که وقتی اسم رفیقم میاد و یاد لحظه ی شهادتش میفتم بغض گلومو میگیره و چندتایی اشک نقره ای از چشمام راه میفته. فقط می دونم پدرم هرچی میگه درست می گه. باز خوش به حال من که زجرهایی نداشتم که بخاطرش افسوس بخورم. وای پدر, من که اینجوری توی آتیشم تو دیگه داری چی میکشی. تو چی میکشی که توی حرفات و گله هات می بینم که حس می کنی بهت خیانت شده.
بمیرم بابا که وقتی با پسر کوچیکت که هنوز دهنش بوی شیر میده بحث می کنی و نمی تونی قانعش کنی و اون همه جنگیدنا و زجر و خون و فشار یادت میاد بغض توی گلوت فشار میاره.
بمیرم وقتی پسر عزیز دردونت تمام ضمینه های اعتقادیت رو به چالش میکشه و تو به فکر فرو میری و ساکت میشی
بمیرم واسه تو فرشته ای که توی این دنیا پیش ما گیر کردی. دوست دارم بابا
احمدی رو نشوندن!
آگوست 5, 2009 با سجادجنسیت تعطیل!
آگوست 5, 2009 با سجادبعضی وقتا که مغزم داغ می کنه همش یه فکر توی ذهنمه!
فکرش رو بکنید اگه نسل انسان روش تولید مثلی غیر جنسی داشت (نفهمیدی؟ یعنی اینکه زن و مرد تعطیل فقط یه چیزی که نه زنه نه مرده, یعنی اصلا معنی نداره که باشه. حالا فمنیستا بگن زنه خوب به ما چه!). مثل ” تک جنسی” / “جوانه زنی” / “دستگاه دو قسمتی جنسی” و . . .
خلاصه براتون بگم دنیا گلستان می شد!
شما جای خدا این همه قدرت داری که نمی دونی چیکارش کنی! فرشته ها هم که بهت حال نمیدن خسته کنندن همش خوبه خوبن دنبال مخ زنی همدیگه که نیستن. باید یه سرگرمی خوب واسه خودت جور کنی بخندی دیگه!
پی نوشت: مطلب رو که پست کردم پیش خودم فکر کردم شایدم دنیا گلستانه گلستانم نمی شدا! فکرش رو کردید این آدمای دوپا اگه 99.5 % از وقتشون رو صرف این قضیه نکنن و به چیزای دیگه بتونن فکر کنن می تونه چی بشه! من که یکم فکر کردم ترسیدم!




